
غدیر، روز شکوفایی عقل و ظهور حقیقت ولایت
غدیر، روز شکوفایی عقل و ظهور حقیقت ولایت
16«بند رقّیت زپایت برکند»: تو تا حالا به پایت بند زدهای؛ بند قوم و خویش، بند زن و بچّه، بند همسایه، بند شریک، بند ریاست، بند پول و مقام: آه اگر این کار را نکنم دیگر نان از کجا دربیاورم؟! آه اگر این حرف را بزنم دیگر نانم قطع میشود! آه اگر در اینجا کُرنش نکنم دیگر شهریهام قطع میشود! من را از اداره بیرون میاندازند! از کار برکنار میکنند! امیرالمؤمنین آمد همۀ این رقیّتها را باز کرد، گفت: جان من، داری برای که خودت را رقّ و بنده میکنی؟! یکی که از تو بدتر، هشتش گِروِ هشتادش است؟! او از یک ساعت بعدش خبر ندارد که اصلاً مرده است یا زنده، تو در باره و در مقابل او داری کرنش میکنی؟! ترس از چه داری؟ ماهانهات قطع میشود، به جهنم که قطع میشود! انسانیّتت آخر کجا رفته است؟! حرّیتت کجا رفته است؟! شرفت کجا رفته است؟! تو انسانی، تو خلیفةاللَه هستی، داری خودت را مثل یک حیوان بندۀ اینها قرار میدهی؛ همانطوریکه طناب بر گردن گوسفند و گاو میاندازند، بر گردن تو انداختهاند و دارند تو را بهدنبال امیال خودشان این طرف و آن طرف میکشانند، تو هم سرت را پایین انداختهای و سری بالا نمیکنی و به موقعیت خودت نمیرسی که چه کسی هستی!
این را مولانا میگوید؛ واقعاً رحمة اللَه علیه و رضوان اللَه علیه و واقعاً خدا با همان امیرالمؤمنین در بحبوحۀ جنات بر سر سفرۀ امیرالمؤمنین بنشاندش که چقدر زیبا و عالی میگوید: «بند رقیّت ز پایت بگسلد.» آخر بدبخت، داری دنبال که میروی؟! سقیفه بنیساعده راه میاندازی برای اینکه یک نفر را بالای منبر بنشانی که نمیداند در دستش پنج انگشت است یا شش انگشت است؟! دنبال این؟! از او میآید سؤال میکند: «خدا کجاست؟»
ـ ﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ﴾؛1 «خدا آن بالا است.»
ـ «پس زمین خدا ندارد!»
ـ «بگیرید او را کتک بزنید.»2
آیا این باید بشود که چون نمیتواند جواب بدهد و از عهدۀ سؤال بربیاید، پس «بزنیدش، بکشیدش»؟! اگر از عهدۀ سؤال برمیآمد که نمیگفت: «بزنید بیرونش کنید!» امّا امیرالمؤمنین که اوّلاً هیچوقت در سؤال نماند؛ از مطالبی که از آن حضرت نقل شده است، در کجا امیرالمؤمنین در سؤال ماند؟! بعد هم آیا رسم و شیوۀ او این بود که اگر از او سؤال بکنند: «خدا در بالا است یا پایین است» بگوید: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ﴾ آن طرف هم جواب بدهد: «پس عرش رحمان دارد، پایین که رحمان ندارد؛ پس زمین چه؟» بگوید: «پس بزنیدش»؟! عجب! بهبه، دست شما درد نکند! واقعاً حیف از این پیغمبر و حیف از این امیرالمؤمنین! من میگویم: حیف از امیرالمؤمنین که بیاید برای اینها امامت کند!
- سوره طه (٢٠) آیه ٥.
- الإرشاد، ج ١، ص ٢٠١؛ الاحتجاج، ج ١، ص ٢٠٩، متشابه القرآن و مختلفه، ج ١، ص ٧٠.
