
غدیر، روز آزادی و رهایی از تعلّقات
مکتب عرفان، تنها مکتب رهایی بخش انسان از غل و زنجیرها
غدیر، روز آزادی و رهایی از تعلّقات
22ما خودمان را دائماً میبندیم. میخواهند پرده را از روی قفس بردارند، ما رویش لحاف میاندازیم و خودمان را پنهان میکنیم. خب قفس را باز کن و نور را ببین! قفس را کنار بزن و ببین خورشید طلوع کرده است! تو کجایی؟ چرا خودت را همینطور بستهای!
سفرۀ امیرالمؤمنین، سفرۀ اولیاء الهی
امروز روز آزادی است. امیرالمؤمنین امروز زنده است و حیات دارد و سفرهاش را هم پهن کرده است، بسم اللَه! سفرۀ امیرالمؤمنین سفرۀ اولیای الهی است، بیا بر سر این سفره بنشین، اگر نفع نبردی آنگاه ملامت کن! آنگاه بگو که آمدم و نصیبم نشد! آنچه گفته میشود بپذیر، نهاینکه خودت بروی برای خودت نقشه بکشی. بیا بنشین، آنوقت اگر به آن مطلب نرسیدی بگو این حرفها همه دروغ است، این مسائل همه دروغ است!
امروز روز عمامهگذاری امیرالمؤمنین است، و همینطور روز عمامهگذاری سروران و احبّه و اعزّه و إخوان دینی ما است که در این راه و در این مسیر، به هر دو جنبۀ ظاهر و باطن و علم و عمل درآمدهاند و گفتهاند ما میخواهیم از قید و بند آزاد بشویم و فقط رضای الهی را در نظر بگیریم.
مرحوم آقا میفرمودند:
«ما وقتی که به حوزۀ علمیه آمدیم دیدیم که در این حوزه افرادی هستند که انسان شرم دارد که بخواهد خود را به آنها منتسب کند و با آنها همنشینی کند؛ و در مقابل افرادی هستند (علاّمه طباطبائی ـ رضوان اللَه علیه ـ) که ملائکه اسم آنها را بدون وضو نمیبرند!»
عدم توجه به اغوای شیطان در مسیر خدا
در همهجا و در هر صنفی، همه قِسم هستند. چرا شیطان باید بیاید و آن طرف را برای انسان تکثیر کند و تکبیر کند و تعظیم کند؟! چرا ما به این طرف نگاه نمیکنیم؟! چرا ما به این بزرگانی که آمدند و به مقصد و مقصود رسیدند توجه نمیکنیم؟ ایشان میفرمودند:
«ما آمدیم و راه خودمان را اختیار کردیم، رفتیم در خدمت این بزرگان و چشممان را از همه بستیم، تمام شد!»
