وصول به مقام ولایت بهواسطۀ استقامت در مسیر حق
12شما خیال میکنید وقتی جبرائیل آمد و رسالت را به ایشان ابلاغ کرد، پیغمبر خوشحال شد و جشن گرفت؟! نه آقا، ماتم گرفت! [چون] میداند چه خبر است، میداند مردم در نفس گرفتارند و دست از نفس و سلیقهها و اعتبارات و تخیّلات و توهّمات دنیوی برنمیدارند. حالا این حقّی که میخواهد در میان این اعتبارات و اینهمه توهّمات و شخصیّتطلبیها اظهار کند، چه خواهد شد؟! چون حق میآید و میگوید: «بهدنبال کار خودت برو! تمام این دفتر و دستکها را کنار بگذار! تمام این شخصیّت را کنار بگذار! تو و منی باید کنار برود و باید فقط او بماند!» حق میگوید: «”درِ این خانه و آن خانه را باز کردم و بستم“ باید کنار برود و فقط باید درِ منزل سیّدالشّهدا باز بماند؛ و السّلام! همۀ درها باید بسته شود!» حق میگوید: «تمام استجلاب و کششهای بهسمت خود باید کنار برود! ”اینجا بیایید و آنجا بیایید و باید آنجا باشید و آنجا نیایید“ باید کنار برود!» اینها همه خود است، نفس است، أنانیّت است!
چرا ولایت در حوزۀ نجف غریب بود؟
چرا در حوزۀ نجف با مرحوم قاضی اینطور برخورد کردند؟! چون مرحوم قاضی میگفت: «حق باید بیاید؛ این بیاید و آن بیاید ندارد!» مگر مرحوم قاضی در حوزۀ نجف کفر میگفت؟! حرفهای مرحوم قاضی موجود است دیگر. همان نمازی که شما میخواندید، او هم میخواند؛ البته نه نماز دم طلوع آفتاب!
مرحوم آقا میفرمودند:
«در حرم امیرالمؤمنین از هنگام طلوع فجر تا یک ربع به طلوع آفتاب نماز جماعت بود؛ این پیشنماز میرفت، آن یکی میآمد!»1
این شد نمازی که رسول خدا گفته است باید اول وقت خواند! آخر چرا دروغ بگوییم؟! تا کی بیاییم دروغ بگوییم و توجیه و تأویل کنیم؟! آیا تأکید بر نماز اول وقت این است؟! میگوید: «مؤمنین میخواهند پشت سر ما نماز بخوانند.» مردک، اگر میخواهی برو در خیابان یا بیابان یا در وادیالسّلام نماز جماعت بخوان و اول وقت هم بخوان و هر کسی به تو ارادت دارد بیاید آنجا! مگر مریض هستی که بیایی نماز را تا یک ربع بیست دقیقه به طلوع آفتاب به تأخیر بیندازی؟!
- رجوع شود به سالک آگاه، ج ١، ص ٧١.

