
وصول به مقام ولایت بهواسطۀ استقامت در مسیر حق
اهمیت فلسفه و عرفان در فهم حقیقت توحید
وصول به مقام ولایت بهواسطۀ استقامت در مسیر حق
19فلسفه و عرفان چه تاثیری در فهم توحید دارد؟
الآن میگویند: «آقا فلسفه نخوان! عرفان نخوان!»
ـ چرا نخوانیم؟!
ـ چون نباید خدا را شناخت!
خدا را نشناسیم و جنابعالی را بشناسیم؟! میگویند: «اینها همه علوم ضالّه است!» کجای اینها ضالّه است؟! خب بیا بیان کن! من آدمی هستم که الآن حدود پنجاه سال سن دارم، چطور من چنین ضلالتی را نفهمیدم؟! فقط جنابعالی فهمیدی؟! من سی سال است فلسفه و عرفان نظری میخوانم و بحث میکنم، چطور من چنین ضلالتی را نفهمیدم؟! چطور علاّمه طباطبائی با آن غزارت1 علمش، این ضلال را نفهمید؟! اما آن کسی که یکی دو کلمه فقه و اصول خوانده است، فهمید که ضلالت دارد؟!
میگویند: «امروزه بعضیها صوفیگری را گسترش میدهند!» صوفیگری چیست؟! مگر ما کشکول بستیم؟! مگر کلاه صوفی بر سر گذاشتیم؟! همین عمامۀ رسول خدا که همه میگذارند و سیاه است، ما هم سرمان گذاشتیم! همین درسی که بقیه میدهند، ما هم میدهیم و همین بحثی که میکنند، ما هم میکنیم؛ این حرفها چیست؟!
باید فلسفه و حکمت خواند، باید دقّت کرد؛ چون انسان نباید آن استعدادات و قوایی را که خداوند به او داده است، معطّل بگذارد. ما در این دنیا آمدهایم که بفهمیم، نیامدهایم مانند الاغ در این دنیا زندگی کنیم و به هرجا که افسار ما را کشاندند، کشیده شویم؛ نهخیر، آمدهایم بفهمیم! فلسفه فهم میآورد، عرفان فهم میآورد، نور میآورد. توحید، حقیقت انسان را روشن میکند و به انسان نور میدهد. لذا کسی نمیتواند شخصی را که عرفان دارد، گول بزند؛ مردم و جمعیّت و بیا و بروها نمیتوانند او را گول بزنند؛ سلام و صلواتها نمیتوانند او را از راه به در کنند. حقیقت برایش روشن است، میفهمد اینها همه حباب و بادکنک است، میداند اینها همه پف و هوا است. آن کسانی که با بیا و برو غرّه میشوند و فریب میخورند بهخاطر این است که عرفان و نور ندارند و مسیر برایشان مشخّص نیست. [مسیری را] تا آخر میروند و بعد میبینند که عجب، یکدفعه پشتشان خالی شد و کسی نماند؛ دوباره برمیگردند. چون نور نیست، حقیقت نیست.
- لغتنامۀ دهخدا: «غزارت [غَ رَ] (ع مص): بسیار شدن، بسیاری، وفور.»
