وصول به مقام ولایت بهواسطۀ استقامت در مسیر حق
10واقعاً ما به هر کار امیرالمؤمنین نگاه کنیم، آیا اصلاً در این عمل امیرالمؤمنین بویی از نفْس و أنانیّت و خودیّت میبینیم؟! ما خیال میکنیم که فقط مسئلۀ جنگ بوده که بر امیرالمؤمنین گذشته است؛ نهخیر، گرفتاریها و مطالب [بزرگتری هم بوده است]! در آن زمان، جنگ یک مسئلۀ عادی بوده است که میرفتند و میجنگیدند؛ حالا یکی مغلوب میشد و یکی غالب میشد. اما واقعاً حقیقت این ولایت در امیرالمؤمنین علیه السّلام با این نحوه و کیفیّت شکل گرفت و آنقدر آمد جلو تا شد نفس رسول خدا و پیغمبر. لذا مسئلۀ امروز که مسئلۀ ولایت و خلافت امیرالمؤمنین است، همان مسئولیّتی را برای امیرالمؤمنین آورد که در غار حرا مسئولیّت رسالت و بعثت برای پیغمبر آمد.
استقامت پیغمبر در راه تبلیغ حق
وقتی که جبرائیل نازل شد و رسالت را به آن حضرت ابلاغ کرد، شما خیال میکنید پیغمبر خوشحال شد؟! تازه گرفتاری شروع میشود! شخص تا حرف نزده و اقدامی نکرده است، مردم به او کاری ندارند. شما برای خودتان هر عقیدهای میخواهید داشته باشید؛ تا زبانتان باز نشده است، کسی به شما کاری ندارد؛ تا قلمتان به کار نیفتد، کسی به شما کاری ندارد؛ تا این عقیده را ابراز نکردهاید، کسی به شما کاری ندارد. اگر کافر هم باشید، میآیند مینشینند با شما صحبت میکنند و گرم میگیرند، ولی میگویند: این تا وقتی است که حرف نزدهای! اما اگر حرف بزنی و با منافع ما در ستیز باشد، آنوقت مسئله صورت دیگری پیدا میکند! کافر میخواهی باشی برای خودت باش، مخلصت هم هستیم، مواجب هم به تو میدهیم.
پیغمبر تا وقتی که برای خودش بود و حرف نمیزد و سرش به کار خودش بود و غار حرا میرفت، کسی به او کار نداشت، میگفتند: «ما بتهایمان را میپرستیم، حالا او هم برود غار حرا هر کسی را میخواهد بپرستد؛ به ما چه مربوط است! کاری به ما و بتها و عبادت ما که ندارد، پس کار او به ما برنمیخورد!» حتی وقتی هم که به رسالت رسید، خود آن حضرت و حضرت خدیجه و امیرالمؤمنین علیه السّلام و زید بن حارثه در مسجدالحرام نماز میخواندند،1 آنها هم میگفتند: «بایستند بخوانند، به ما کاری ندارد.» اما همینکه از ناحیۀ پروردگار توسط جبرائیل آیه آمد که برو بگو و ابلاغ کن و اولین مرتبۀ ابلاغ که إنذار عشیره بود: ﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾،2 شروع به گفتن شد، یکمرتبه دیگر شروع شد: «تا بهحال ما این حرفها را نداشتیم! اینها از کجا پیدا شده است؟! این مطالب از کجا آمده است؟! این مسائل نبوده است! به ما چهکار داری؟! به عبادت و بتهای ما چهکار داری؟!»
- تفسیر القمّی، ج ١، ص ٣٧٨.
- سوره شعراء (٢٦) آیه ٢١٤. امام شناسی، ج ١، ص ٨٤:
«ای پیمبر، اقوام نزدیکتر خود را از عذاب خدا بترسان!»

