اهمّیت استقامت در مسیر حق
12پیغمبر به اینجا رفته و دارد با خدای خودش راز و نیاز و مناجات میکند. مست در انوار جمال پروردگار است و اصلاً شب و روز را نمیفهمد، سرما و گرما را نمیفهمد! به قول خواجه:
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان *** [قال و مقال عالمی میکشم از برای تو]1 اصلاً پیغمبر در آنموقع با فرشتههای الهی کاری ندارد و فقط محو در جمال الهی است که یکمرتبه میگویند: بیا به رسالت و بعثت مبعوث شو و برو در میان مردم؛ آنهم چه مردمی! واقعاً تحفه بودند! از هر جهت تحفه بودند؛ از نظر توغّل در کثرات و تخیّلات و منیّتها و اعتبارها! برو و این اعتبارها و منیّتها و تخیّلات و تصوّرات را یکییکی با مِنقاش و چکّش و تیشه و تبر از کلّۀ اینها بیرون بیاور! ای دادِ بیداد، خدایا مگر ما چه گناهی کردهایم که ما را از کنار خودت و درگاه خودت میرانی؟! تا بهحال خوش بودیم و غم نداشتیم و کسی با ما کاری نداشت!
میدانید میخواهم چه بگویم؟ امروز روز عمامهگذاری سروران ما است. من این حرفها را برای اینها میزنم، متوجه باشید! تا بهحال کسی با ما کاری نداشت، کسی به ما نمیگفت کجا میروی و از کجا میآیی، در میان مردم راحت میرفتیم و کسی به ما چپ نگاه نمیکرد، کسی آب دهان به صورت ما نمیانداخت و ما مورد تنفّر کسی نبودیم، راحت میرفتیم و راحت میآمدیم و مثل افراد عادی در اجتماع حرکت میکردیم و بحمداللَه با فراغ بال و آزادی کامل از نعمات اجتماعی بهرهمند بودیم؛ حالا یکمرتبه میگویند بلند شو و به سراغ ابوسفیان و ابوجهل برو! بلند شو و به سراغ ولید و عُتبه برو! بلند شو برو و به اینها بگو که باید تمام انانیّتها و خودیّتهایتان را کنار بگذارید! باید سجدهها و عبادتهایتان را کنار بگذارید! باید تخیّلاتتان را کنار بگذارید و رفض تمام این مسائل را بکنید! باید ریاستها و شرافتها و اینکه من از قریش هستم و تو از کجا هستی را کنار بگذارید! باید مولویّت و عبودیّت را کنار بگذارید! باید تمام مسائلی را که براساس هوای نفس در اذهان شما و شراشر وجود شما تمرکز و تحجّر پیدا کرده و همچون فولاد، سخت و سفت شده است یکییکی بیرون بیاورید! باید بگویید من مانند آن غلام و آن غلام مانند من است و تفاوتی بین غلام و مولا نیست! باید بگویید من مانند زن و زن مانند من است و تفاوتی بین مرد و زن نیست! باید بگویید و اقرار کنید که آمر و ناهی در عالم وجود فقط یکی است و او خدای متعال است!
- دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ٤١١.

