اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمّیت استقامت در مسیر حق

عدم استقامت مردم در مسیر حق، عامل خانه‌نشینی ولایت

17230
عید غدیر
جلسات

اهمّیت استقامت در مسیر حق

15
  •  ـ: یا علی، ما بیست و پنج سال با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت نکردیم!

  •  ـ: خب بیعت نکردید که نکردید! اگر وظیفۀتان را انجام داده‌اید، پس از من چه می‌خواهید؟ و اگر وظیفۀتان را انجام نداده‌اید، غلط کرده‌اید؛ می‌خواستید بروید و بیعت کنید!1

  •  امیرالمؤمنین با کسی شوخی ندارد. [می‌فرماید:] «اگر برای خدا کرده‌ای، چرا داری حقّت را از من می‌گیری؟! و اگر برای خدا نکرده‌ای، غلط کرده‌ای! کلاه سرت رفته است، می‌خواستی تو هم بروی و بیعت کنی تا تو را هم استاندار یک جا بکنند!» چون آنها به‌دنبال طلحه و زبیر می‌گشتند!

  •  ولی اینها جنگ راه انداختند! گفتند یا علی، یا حقّ ما را بده و یا به تو تهمت [قتل عثمان را] می‌زنیم! آخر ای نامرد، علی عثمان را کشت؟! چه کسی تهمت می‌زند؟ کسی که دلیل ندارد! مگر کسی می‌تواند به علی تهمت بزند؟! مگر کسی می‌تواند بر علیه علی دلیل بیاورد؟! علی صاف و پاک است و غَلّ و غَش ندارد! علی ریگی به کفش ندارد؛ ولی تو ریگ به کفش داری و تو غلّ و غش داری و تو می‌خواهی با علی به این نحوه برخورد کنی، لذا تهمت می‌زنی و می‌گویی: «یا أیّها الناس، علی عثمان را کشته است؛ حالا باید بیاییم و او را بکشیم!» و جنگ راه انداختند.

  •  همین طلحه در جنگ جمل دائماً داد می‌زد و مردم را تحریک می‌کرد. خواهرزاده‌اش از همان‌جا یک تیر برمی‌دارد و به پای طلحه می‌زند و می‌گوید: «ای لا مذهب، اگر همه ندانند من که می‌دانم که تمام این حرف‌هایی که می‌زنی دروغ است؛ تو که از همه بیشتر علی را می‌شناسی!» طلحه هم افتاد و بر سرش می‌زد و می‌گفت: «خَسِرَ الدّنیا و الآخرة شدم!»2

  • ولایت و هدایت امیرالمؤمنین حتی در ایام عزلت و خانه‌نشینی

  •  اما کسی که با امیرالمؤمنین است دیگر خَسِرَ الدّنیا و الآخرة نیست! آخرتش که دیگر معلوم است، چون در آخرت حکومت در دست امیرالمؤمنین است! بله، شما در دنیا توانستید علی را دو روزی خانه‌نشین کنید؛ خب اینکه به نفع علی شد! ای احمق‌ها، آخر کسی یک‌هم‌چنین دُرّ و گوهری را کنار می‌گذارد و بیست و پنج سال خانه‌نشین می‌کند؟! بسیار خوب، امیرالمؤمنین هم بیکار ننشست، رفت و کار خودش را می‌کرد؛ زراعت می‌کرد، شاگردان خودش را یکی‌یکی انتخاب کرد و تربیت می‌کرد. می‌رفت و می‌نشست و با آنها سلام علیک و خوش و بش می‌کرد و همین جوان‌ها و خوش‌نفس‌ها را جذب می‌کرد و با آنها شروع به حرف زدن می‌کرد.

    1. رجوع شود به الجمل، شیخ مفید، ص ١٦٤.
    2. رجوع شود به الفتوح، ابن‌أعثم، ج ٢، ص ٤٧٨؛ تاریخ خلیفة، ص ١١١.