ولایت، مسئلهای عقلانی؛ نه تعبّدی
10پس خداوند اول اطاعت مطلق در احکام خدا و پیغمبر را برای مردم تثبیت میکند.
بعد میفرماید:
﴿وَإِذۡ تَقُولُ لِلَّذِيٓ أَنۡعَمَ ٱللَهُ عَلَيۡهِ وَأَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِ أَمۡسِكۡ عَلَيۡكَ زَوۡجَكَ وَٱتَّقِ ٱللَهَ وَتُخۡفِي فِي نَفۡسِكَ مَا ٱللَهُ مُبۡدِيهِ وَتَخۡشَى ٱلنَّاسَ وَٱللَهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَىٰهُ فَلَمَّا قَضَىٰ زَيۡدٞ مِّنۡهَا وَطَرٗا زَوَّجۡنَٰكَهَا لِكَيۡ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ حَرَجٞ فِيٓ أَزۡوَٰجِ أَدۡعِيَآئِهِمۡ إِذَا قَضَوۡاْ مِنۡهُنَّ وَطَرٗا وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَهِ مَفۡعُولٗا﴾.1
قضیه، قضیۀ زید بن حارثه است. بچهای دارای استعداد که در دامان پیغمبر رشد و نشو و نما پیدا کرده است و کمکم دارای حالات روحی شده است و استعداد او شکوفا میشود و به فعلیّت میرسد و جزء اولین افرادی بود که به پیغمبر اکرم ایمان آوردند، در زمانی که تمام مسلمین از سه نفر تجاوز نمیکردند؛ یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام که ده ساله بود و حضرت خدیجه سلام اللَه علیها و زید بن حارثه. این سه نفر بودهاند!2 ببینید این بچه در دامان پیغمبر رشد میکند و آن استعدادات او به فعلیّت میرسد.
زید همان کسی است که یک روز در مدینه پیغمبر آمدند و دیدند که چهرۀ او زرد شده است و آثار کمخوابی در او مشاهده شده است و دارد چُرت میزند؛ حضرت فرمودند: «حالت چطور است؟» به حضرت عرضه داشت: «أصبَحتُ موقِنًا؛ به حال یقین رسیدهام!» و بعد جریانش مفصّل است که رو کرد به پیغمبر و گفت: «یا رسولاللَه، میخواهید بگویم که از بین این افرادی که به دور شما نشستهاند، کدام یک بهشتی و کدام یک جهنمی هستند؟»3 این همان زید بن حارثه است. و بعد هم در جنگ موته، خداوند توفیق شهادت را نصیب ایشان کرد.4
این شخص پسر خواندۀ پیغمبر شد و پیغمبر او را بهعنوان پسر خوانده تلقّی کردند و حتی خود او به افراد دیگر میگفت: «به من زید بن حارثه نگویید؛ به من زید بن محمد بگویید!» و وقتی که پدر او ـ حارثه ـ به مکه آمد تا او را بخرد، رسول خدا او را مخیّر کردند بین اینکه به نزد خانوادۀ خودش برگردد و یا اینکه در آنجا بماند؛ زید قبول نکرد که به نزد خانوادهاش برگردد و گفت: «یا رسولاللَه، من بیت و خانۀ شما را بر هیچ چیزی ترجیح نمیدهم!» و حتی حاضر بود مبالغ بسیار زیادی بپردازد!5 این زید پسر خواندۀ پیغمبر بود و طبعاً طبق رسوم و عادات آنموقع، حکم پسر خواندگی بر او میشد.
- سوره احزاب (٣٣) آیه ٣٧. امام شناسی، ج ٥، ص ١١٩ و ١٢٠:
«و ای پیغمبر، میگفتی به آن کسی که خداوند بر او نعمت بخشیده بود و تو نیز بر او نعمت ارزانی داشته بودی که زنت را برای خودت نگاه دار و رها مکن و از خداوند بپرهیز! ای پیغمبر، تو از مردم در خشیت و ترس میباشی؛ نترس و امر خدا را عملی کن و خداوند سزاوارتر است از اینکه از او بترسی! و آنچه را که از امر خدا راجع به ازدواج با زینب پنهان میکنی و به مردم نمیگویی، خداوند آن را ظاهر و آشکار میسازد. پس چون زید حاجت خود را از زوجۀ خود گرفت و به او استمتاع و دخول کرد، ما زینب را به زنیّت و زوجیّت تو درآوردیم؛ بهجهت آنکه هیچگاه دیگر برای مؤمنان سختی و حرجی در نکاح کردن زنهای پسر خواندههای آنان نباشد، در وقتی که آن پسر خواندهها حاجت خود را از آن زنان به استمتاع و دخول گرفته باشند. و البته امر خداوند شدنی است!» - السیرة النبویة، ج ١، ص ٢٤٠ و ٢٤٥ و ٢٤٧؛ تفسیر القمی، ج ١، ص ٣٧٨.
- این جریان در الکافی، ج ٢، ص ٥٣ بدون انتساب به زید بن حارثه و در ص ٥٤ از حارثة بن مالک نقل شده است. البته همین جریان در مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص ١٥٦ به زید نسبت داده شده است. (محقق)
- السیرة النبویة، ج ٢، ص ٣٧٨.
- رجوع شود به أنساب الأشراف، ج ١، ص ٤٦٨ و ٤٦٩؛ السیرة النبویة، ج ١، ص ٢٤٧ ـ ٢٤٩.
- سوره احزاب (٣٣) آیه ٣٧. امام شناسی، ج ٥، ص ١١٩ و ١٢٠:

