ولایت، مسئلهای عقلانی؛ نه تعبّدی
12خب مشخّص است که طبعاً در چنین مواردی، مسائل و اختلافاتی پیش میآید و ممکن است سلیقهها کمکم تفاوت پیدا کند. آن روزهای اول همه چیز خوب و عالی و ماه عسل؛ ولی یک مقدار که گذشت، کمکم ماه شیره و همینطور رو به نزول و اُفت قرار گرفت تا اینکه کمکم دیگر سر و صدا درآمد!
یک روز پیغمبر دید که در خانۀ او را میزنند. رفت در را باز کرد و دید زید آمده است، ولی قیافۀ او اخمو است و مثل دو ماه پیش و سه ماه پیش و پارسال نیست! پارسال بشّاش بود و خلاصه با همه میگفت و میخندید؛ ولی حالا یکطور دیگر شده است! البته ما یک مقدار مزاح هم میکنیم.
ـ «زید، چه شده است؟ چه خبر است؟»
ـ «یا رسولاللَه، مسئلهای است که خجالت میکشم بگویم و نمیدانم چطور مطرح کنم!»
ـ «نه، بگو!»
ـ «ما اخیراً با این مخدّرۀ مکرّمۀ مجلله یک مقدار اختلاف پیدا کردهایم و خلاصه کمکم عرصه برای ما مقداری تنگ شده است و مشکلات پیش آمده است.»
حضرت مقداری او را نصیحت کردند. فرمودند: «برو به زندگیات برس و اینطور باش، این مسئله فقط اختصاص به تو ندارد و بقیه هم به این مسائل مبتلا هستند، این افکار را از ذهن خودت بیرون کن، انسان باید مدارا و رعایت کند، این کارها چیست؟ بالأخره میگذرد، اختلاف است دیگر، خدا هیچ دو نفری را مثل هم خلق نکرده است و دو تا برادر هم یک سلیقه ندارند. اینها مسائل عادی است!»
آیه میفرماید:
﴿وَإِذۡ تَقُولُ لِلَّذِيٓ أَنۡعَمَ ٱللَهُ عَلَيۡهِ وَأَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِ أَمۡسِكۡ عَلَيۡكَ زَوۡجَكَ﴾.1
ما راجع به اخلاق خانواده روایات بسیاری داریم2 که إنشاءاللَه در وقت و فرصت مناسب، عرائضی را خدمت رفقا و دوستان عرض خواهیم کرد.
علیٰکلّحال، زید را نصیحت کردند و او را فرستادند. مدّتی گذشت که دوباره به در خانۀ پیغمبر آمد. پیغمبر گفت: «چه شده است که اینهمه میآیی؟! سابقاً نمیآمدی، حالا که مشکل پیدا کردهای زیاد میآیی و در میزنی!» معمولاً همینطور است! گفت: «یا رسولاللَه، ما گفتیم چشم و هرچه شما گفتید عمل کردیم، ولی ظاهراً مسئله مشکلتر از این حرفها است و قضیه یک قدری پیچیدهتر است.» پیغمبر دوباره نصیحتش کردند. در روایت داریم که چند مرتبه به منزل رسول خدا آمد و پیغمبر او را برگرداند. این مطلب را بهخاطر این عرض میکنم که بعضی از تعابیر بسیار ناپسند و خلافی که اهلتسنّن یا حتی بعضی از خاصّه راجع به این قضیه به رسول خدا نسبت میدهند، 3 روشن بشود.
- سوره احزاب (٣٣) آیه ٣٧.
- رجوع شود به الکافی، ج ٢، ص ١١٦ ـ ١٢٠؛ وسائل الشیعة، ج ١٢، ص ٢٠٠ ـ ٢٠٣؛ بحار الأنوار، ج ٧٢، ص ٥٠ ـ ٦٤.
- رجوع شود به أنساب الأشراف، ج ١، ص ٤٣٤؛ الطبقات الکبری، ج ٨، ص ٨٠ ـ ٨٢؛ تفسیر القمی، ج ٢، ص ١٧٢ و ١٩٤.

