
ولایت؛ مظهر حقیقت توحید
بررسی مقام واحدیت و احدیت، جایگاه عارف کامل و ارتباط انسان با امام معصوم علیهالسلام
ولایت؛ مظهر حقیقت توحید
10یا علی، تو در روز محشر و قیامت میایستی در کنار بهشت و جهنّم، و افرادی که میآیند را تقسیم میکنی: به بهشت میگویی که دوستانت را داخل کند؛ و وقتی دشمنانت میرسند، به جهنم میگویی: اینها را بگیر! تو قسیم جنّت و قسیم نار در روز قیامت هستی؛ تقول للنّار: خذیه! و تقول للجنّة: هذا من شیعتنا فأدخِلیه!1
این را گفت و بعد روی کرد به ابوحنیفه و گفت: «بلند شو برو گمشو ای یهودی! من یک عمر در راه ولایت علی بودم، تو در این روز آخر و دم آخر آمدی و میخواهی ولایت را از من بگیری؟ بلند شو برو گمشو!» زد و بیرونش کرد.
ابوحنیفه بلند شد و گفت: «فایدهای ندارد ما اینجا باشیم.» و بلند شد با آن دو نفر دیگر از مجلس بیرون رفت. سلیمان هم بعد از چند ساعت از دنیا رفت؛ خدا رحمتش کند التفات کردید!2
این مطالب که واقعاً شرمآور است این مسائل شرم آور است همین مطالب، حسین زمان و علی زمان! ما اینها را از زبان عرفا نمیشنویم و در کلمات علاّمه طباطبائیها اینها نیست. لذا من در جلسۀ قبل خدمت رفقا عرض کردم که ما چه کسانی را باید اُسوه قرار بدهیم؛ مسئلۀ مهم این است: اُسوه قرار دادن کسی که جانش با جان امام و ولایت عجین شده باشد، روی چنین کسی میشود حساب کرد. حالا بقیّه بر طبق خصوصیّات و ظروفشان متفاوت هستند.
صحبت عارفِ موحّد از ذات، نه از تعینات، تجلیات و ظهورات
پس اهل توحید در رفتار و در کلامشان هیچ از توحید تنازل نمیکنند و هیچ پایین نمیآیند. صحبت کردن راجع به مظاهر پروردگار، مانند: ملائکه، مانند جنّ، قوای ملکوتی و غیر ملکوتی، تمام اینها مسائلی است که هیچ دردی را برای تکامل انسان دوا نمیکند. شما فرض کنید که جبرائیل چه علمی دارد؛ خب به من چه؟! من چه کنم؟! میکائیل دارای یک چنین قدرتی است؛ برای من چه اثری دارد؟ بله، همینقدر که ما بدانیم پروردگار دارای قوای ملکوتی و قوای مجرّده است و آنها مدبّرات امر هستند و عالم را تدبیر میکنند در تحت سیطره و إشراف ولایت و نفس امام علیه السّلام به این مقدار، اشکالی ندارد؛ امّا صحبت در این است که یک عارف وقتی حالش و مجالش فقط با ذات پروردگار میتواند انس بگیرد و فقط با نفس ملکوتیِ ولایی امام علیه السّلام میتواند تقرّب پیدا کند و التذاذ روحیاش از نفس امام باشد، آن کجا دیگر میتواند از مادون ولایت در سایر مراتب تعیّنات و در سایر مراتب ظهورات و تجلیّات صحبت بکند؟! دیگر اصلاً حالش کشش برای این را ندارد. مثلاً فرض کنید که الآن شما در چه وضعیّتی از مدرکات، از مشاعر، از ظروف و علوم و از ادراکات خودتان هستید؟ حالا واقعاً من سوال میکنم از شما شما که حرکتتان و فکرتان و صحبتتان در یکچنین کتابهایی، در یکچنین مسائلی و در یکچنین ظروفی است، حالا واقعاً اگر یک بچّۀ کلاس اوّل با شما حرف بزند، حوصلۀتان سر نمیرود؟! یک کلام با شما حرف بزند، میگویید: آقا بلند شو برو با آن رفیقت در آنجا باهم بازی کنید! یا فلان کتاب را بخوان یا فلان کار را انجام بده درست شد!
- أمالی، شیخ طوسی، ص 628.
- همان، ص 628؛ بحار الأنوار، ج 47، ص 412.
