
ولایت؛ مظهر حقیقت توحید
بررسی مقام واحدیت و احدیت، جایگاه عارف کامل و ارتباط انسان با امام معصوم علیهالسلام
ولایت؛ مظهر حقیقت توحید
9دفاع محکم سلیمان أعمش از امیرالمؤمنین علیه السّلام در مقابل أبوحنیفه
روزی همین ابوحنیفه با دو نفر دیگر رفت پیش سلیمان اعمش که پیرمردی نابینا بود و داشت از دنیا میرفت و از اصحاب و شیعههای قرص و محکم بود و به قول مرحوم آقا: «سلیمان اعمش از آن شیعههای محکم و قرص و سفت ولایت بود!» أبوحنیفه با او رفیق بود و همینطور که با هم صحبت میکردند، أبوحنیفه به او گفت: «مطلبی در ذهن من است میخواهم به تو بگویم: تو کمکم داری از این دنیا به سمت قیامت میروی و بالأخره فردایی هست و من نگران حال تو هستم و میخواهم از اینجا سبک بال بروی و با بار سنگین گناه نروی آنجا!»
گفت: «مگر چه کار کردهام؟!»
گفت: «این روایت”قسیم النّار و الجنّة“ را که نقل کردی: علی در روز قیامت بر سر پل صراط میایستد و به بهشت میگوید: ”بگیر این را که از دوستان ماست!“ و رو میکند به جهنم و میگوید: ”بگیر این شخص را که از دشمنان ماست!“ این روایت رابیا انکار بکن!»
سلیمان به او پلتیک زد و گفت: «بسیار خب، بله، اتّفاقاً این هم مسئلۀ بدی نیست! امّا چون من این روایت را برای افراد بسیاری گفتهام پس بهتر است افراد جمع شوند و در حضور همه انکار کنم و در حضور افراد این حرف را بزنم.»
لذا از مسجد صدا زدند و در کوفه خبر دادند و همسایهها آمدند. چون نابینا بود و نمیدید، از همهمۀ جمعیّت احساس کرد که مجلس مالامال شده است، گفت: «همه آمدند؟» گفتند: بله! گفت: «مرا بنشانید!» نشاندنش، چون نمیتوانست بنشیند. شروع کرد به صحبت کردن و از مطالب امیرالمؤمنین گفتن و... ـ خدا رحمتش کند! من وقتی که اینگونه اخبار را میشنوم، واقعاً بیاختیار میگویم: خدا رحمت کند اینهایی را که اینطور پاسدار ولایت بودند! بله، ای کاش و ای کاش ما هم یک قدری از آن حلاوت و شیرینی این حقیقت را چشیده بودیم و یکچنین مزخرفاتی را مطرح نمیکردیم! ـ بعد نقل کرد: «شنیدم از فلان، شنیدم از فلان، تا مسئله را به دو واسطه به پیغمبر رساند که رسول خدا به امیرالمؤمنین فرمودند:
