اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

راه وصول به حقیقت توحید و ولایت

جایگاه امام زمان علیه‌السلام، حقیقت وجود و سلوک ولایی در کلمات اولیای الهی

19847
نفحات انس
جلسات

راه وصول به حقیقت توحید و ولایت

27
  • قضیّه‌ای هست که حالا برای خنده هم بد نیست. من یک دفعه جایی رفتم که از همین صحبت‌ها و مطالب بود و بعضی از افرادی که در آنجا بودند، اهل همین مطالب بودند و شاید در میان آنها بعضی از اهل طیّ‌الأرض هم بودند. خلاصه صحبت از این مطالب شد و من گفتم: «تا به حال کسی از شما طیّ‌السّماء داشته است؟» گفتند: نه، نداشتیم. گفتم: «من کسی را می‌شناسم که طیّ‌السّماء هم دارد.» خیلی تعجّب کردند. گفتم: «من خودم در بعضی از اوقات برایم طیّ‌السّماء حاصل می‌شود!» ناگهان همۀ اذهان متوجّه من شد. گفتند: مثلاً از اینجا تا مشهد را شما به چه نحو می‌روید؟ گفتم: «یک ساعت و ده دقیقه تا یک ساعت و ربع طول می‌کشد.» منظور من را نفهمیدند. گفتم: «با طیّاره که می‌روم تقریباً حدود یک ساعت و ده دقیقه طول می‌کشد!»

  • هیچ فرقی بین طیّ‌السّماء بنده با طیّ‌الأرضی که آن شخص در پنج دقیقه تا مشهد می‌کند، نیست. تمام اینها تخیّلات و توهّمات است. خود آن بزرگان هم دستور طیّ‌الأرض داشتند و به بنده هم دستور طیّ‌الأرض داده بودند، حتّی یک روز هم بنده عمل نکردم التفات کردید! آنچه که ما در روش بزرگان و عرفا دیدیم ـ که البتّه ما غلط می‌کنیم ادّعای عرفان بکنیم ـ این نبوده است، مگر در یک موارد اضطراری که مجاز بودند.

  • عارف که به دنبال طیّ‌الأرض نیست عارف که به دنبال علوم غیر عادی نیست.1 در سفری که بعد از حج به کربلا مشرّف شده بودیم، توفیقی پیدا کردیم که با مرحوم آقا و اخوی‌مان و یکی از شاگردان آقای حدّاد، سه روز به سامرّاء مشرّف شدیم و خیلی آن سفر برای من خیلی عجیب بود و خیلی جاذب و جالب بود و هنوز خاطراتش در من زنده است. یک روز آمدیم بیرون به اتفاق همان شاگرد مرحوم آقای حداد که برویم ما یحتاج بخریم در همان مسافرخانه‌ای بودیم که مرحوم آقای بروجردی ـ رحمة الله علیه ـ برای زوّار ایرانی در سامرّاء ساخته بودند. آنجا وسایل و کاسه و بشقاب و از این چیزها می‌دادند و ما غذایمان را خودمان درست می‌کردیم؛ ما مجرّد بودیم دیگر! پدرمان و اخوی و ما و آن شاگرد، آن شخص خیلی به بنده علاقه داشت و ما می‌رفتیم سبزی و... می‌خریدیم و آبگوشت یا غذای دیگری درست می‌کردیم. همین‌که آمدیم بیرون گفت: «فلانی می‌آیی الآن برویم مکّه و برگردیم؟» گفتیم: «بابا دست از سر ما بردار!» گفت: «نه، می‌رویم و برمی‌گردیم و به هیچ کسی هم نمی‌گوییم.» گفتم: «می‌دانی چیست؟ مخلصت هستیم، اوّل برو از بابایم اجازه بگیر، بعد تا کوه قاف هم خواستی من به دنبالت می‌آیم.» خلاصه گفت: «نترس! بیا برویم.» گفتم: «ما این حرف‌ها هیچ به کَتِمان نمی‌رود، اوّل می‌روی به پدرمان می‌گویی: آقا! من می‌خواهم فلانی را آنجا ببرم!...» خلاصه قبول نکردیم. آن شخص از افرادی بود که اهل این حرف‌ها بود اینها چیه!!.

    1. جهت اطّلاع بیشتر پیرامون خودداری اولیای الهی از بروز کرامات و خوارق عادت رجوع شود به روح مجرد، ص 585؛ افق وحی، ص 215؛ مهر فروزان، ص 109؛ مهر تابناک، ج 1، ص 199؛ آیین رستگاری، ص 59 ـ 67؛ حریم قدس، ص 36.