
راه وصول به حقیقت توحید و ولایت
جایگاه امام زمان علیهالسلام، حقیقت وجود و سلوک ولایی در کلمات اولیای الهی
راه وصول به حقیقت توحید و ولایت
23روستایی گاو در آخور ببست *** شیر، گاوش خورد و بر جایش نشست1 بعد همینطور میآید بیان میکند تا اینکه میفرماید: اگر این آتش و این حقیقت برای افراد روشن میشد، یک لحظه نمیتوانستند دوام بیاورند، اصلاً یک لحظه نمیتوانستند تحمّل کنند!
آقای حدّادی که الآن به این راحتی میگوید: «اسم را از او بردار و مسمّیٰ را ببین! حدّ را از او بردار و حقیقت را ببین! ماهیّت را از او بردار و وجود را ببین!» خون دلها خورده تا به اینجا و به این ادراک رسیده است. او که فلسفۀ صدرالمتألّهین را نخوانده، آن که دیگر مشارق و شوارق اینها را نخوانده؛ چه بر سر او آمده و چه تغییر و تحوّلاتی در نفس او به وجود آمده است که آمده حقیقتی را بالعیان دارد مشاهده میکند که بزرگترین از فلاسفۀ ما از ادراک واقع آن حقیقت عاجز بودند؟! این همان معنایی است که ایشان میگویند مشکل است. مشکل بودن یعنی قضیه با درس و مطالعات و این امور درست نمیشود؛ این سلوک عملی میخواهد رنج میخواهد تعب و رسیدن به آن مطالب میخواهد.
اهتمام مرحوم حدّاد نسبت به مسئلۀ کتمان سرّ
سؤال: در ماجرای اتّفاقاتی که بعد از مرحوم آیة الله انصاری پیش آمد، مرحوم علاّمه میفرمایند: «دلیل اینکه برخی از افراد حاضر نبودند به آقای حدّاد مراجعه کنند این بود که ایشان خداوند را بدون زر و زیور و پیرایه معرفی میکند.»2 یعنی معرّفی حضرت حق چگونه بوده است؟ بعد حضرت علاّمه به این آیه استناد میکنند: ﴿وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ۖ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ﴾.3 و دو سه سؤال دیگر که به شکل کلیدی آمده است، ولی شرح داده نشده است؛ لذا این مطلب را توضیح دهید و یک مقدار بسط بفرمایید.4
جواب: بله، مرحوم آقای حدّاد در صحبتهای خودشان خیلی صریح بودند و اهل مماشات نبودند، گرچه نسبت به آن حقایق عالیۀ توحیدی اهل کتمان بودند و آنها را با کسی در میان نمیگذاشتند و مطالب را بیان نمیکردند، مگر با اهلش مثل مرحوم آقا و بعضی از افراد دیگر. من در مجالسی که خدمت ایشان مشرّف بودم، احساس میکردم که ایشان هر مطلبی را نمیگویند، و درجات افراد را در کیفیّت تلقّی حقایق توحیدی خیلی رعایت می کردند؛ و خود ایشان هم به مرحوم آقا و بقیّه توصیه میکردند که انسان هر مطلبی را نمیتواند بگوید. در بعضی از اوقات که صلاح بود ما بعضی از اسرار را بفهمیم، گاهی اسراری از ایشان تراوش میکرد و ما متوجّه میشدیم که مطلب از چه قرار است.
- مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش چهاردهم.
- روح مجرّد، ص 58.
- سوره زمر(39) آیه45.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون وقایع بعد فوت مرحوم آیة الله انصاری همدانی و استشهاد مرحوم علاّمه طهرانی به این آیه شریفه رجوع شود به روح مجرّد، ص 37 ـ 60.
