
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
درسهایی از سیرۀ معرفتی مرحوم قاضی، مرحوم حدّاد و علامۀ طهرانی رضواناللهعلیهماجمعین
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
54روا باشد أنا الحق از درختی *** چرا نبود روا از نیک بختی؟1 وقتی که أنا الحق از درخت میآید ما میگوییم خدا گفت، درخت که حرف نمیزند؛ امّا اگر همان أنا الحق را بندۀ خدایی بگوید، میگوییم: نهخیر! این از خودش است. آن أنا الحقّی که از درخت بدون اختیار درخت آمد، همان أنا الحق ممکن است از یک انسان بدون فکر گفته شود، مثل آن درخت.2 آن کلام، کلام امام است.
بنابراین، کلام اولیای الهی اگر به این نقطه برسند، دیگر این نیست که بر عین ثابت و یا بر علم ثابت إشراف پیدا میکنند ـ اگر ما قائل به عین ثابت یا به علم ثابت حق باشیم ـ بلکه اصلاً خود او میشوند؛ نه اینکه بخواهند نسبت به حقایقی که در آنجا هست اطّلاع پیدا کنند.
حجّیت کلام اولیاء
سؤال: آیا إرادة الله از این مجرا جاری میشود؟
جواب: بله، از همین جهت است، عین همان مطلبی که در زیارت جامعه، راجع به ائمّه علیهم السّلام است؛ منتها اولیای الهی در تحت ولایت امام این امر را انجام میدهند، نه مستقلاً؛ یعنی آن ولایت در نفس امام زمان میآید و از نفس امام زمان همان ولایت در نفس این ولیّ الهی میآید، پس این ولیّ الهی جدای از امام زمان کار نمیکند ـ این کفر و شرک است ـ و نفس این ولیّ الهی چون با نفس امام علیه السّلام متّحد شده است، لذا همان ولایت در او به این شکل میآید. لذا چه امام مطلبی را بگوید، چه این ولیّ الهی، هر دو یکی است و هر دو حجّیت دارد و هر دو سندیّت دارد.
معرفت اولیاء
من به این مسئله مؤمن و معتقدم که ما نمیتوانیم راجع به این بزرگان صحبت کنیم ـ مسئله، مسئلۀ تواضع نیست ـ یعنی موقعیّت مرحوم آقای حدّاد را شخصی مثل والد ما باید تعریف کند، چه اینکه شرح حال والدِ ما کسی مثل خود ایشان را میطلبد و بنده نمیتوانم؛ و آنچه از نوشتجات بنده نسبت به این بزرگان هست، به خاطر این است که ـ علی کلِّ حال ـ آنچه به ذهن قاصر خودمان میرسد، بیان کنیم، شاید اهل دلی و اهل فهمی و مستعدّی بتواند از لابهلای این مطالب چیزی که برای او مفید باشد، استخراج و استنتاج کند. و حتّی شنیدهام بعضیها اخیراً میخواهند راجع به مرحوم آقا کتاب و زندگینامۀ ایشان را بنویسند، توصیۀ بنده این است که این افراد از این مطالب صرفنظر کنند! به جهت اینکه مسئله وموقعیّت ایشان صرفاً مانند یک عالم ظاهری با یک مقام قدس و زهد و صلاح نبوده است؛ و فرق میکند که انسان راجع به فرد عالم و متعبّد و متدیّن و معتقدی بخواهد بنویسد و کنفرانس بدهد و سخنرانی کند و اجتماعاتی داشته باشد، یا راجع به یک شخصیّتی که اگر ما شئونات او را به هزار تقسیم کنیم، نهصد و نود و نه تای آن، همان حقیقت توحید او را تشکیل میدهد، و یک در هزارش سایر مسائل و شئونی است که اینها را هم در همان محدوده و حیطۀ آن محور اساسی قرار داده است. بله، راجع به دیگران از زهّاد، عبّاد، اهل حال، اهل مکاشفه و اهل دل کتاب نوشتن و صحبت کردن خوب است و اشکالی ندارد؛ ولی ـ علی کلِّ حال ـ رعایت این نکته مناسب است که انجام بشود.
- گلشن راز، ص 50.
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به افق وحی، ص 653.
