
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
درسهایی از سیرۀ معرفتی مرحوم قاضی، مرحوم حدّاد و علامۀ طهرانی رضواناللهعلیهماجمعین
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
53امیرالمؤمنین میفرماید: میرویم پیش معاویه! اینجا دیگر نباید با معاویه بجنگیم، اینجا باید صلح کنیم! خوارج از کجا پیدا شدند؟ همین احمقهایی بودند که این چراها را درآوردند. جنگ صفّین هجده ماه طول کشید، مالک اشتر پیغام داد: «یک ساعت شما به من مهلت بده، من میرسم به معاویه!»1 اگر ما بهجای مالک اشتر بودیم و توفیق ادراک بیشتر از ناحیۀ امیرالمؤمنین نصیبمان میشد، این سؤال و این پیغام را هم نمیدادیم. وقتی امیرالمؤمنین به مالک میگوید: «برگرد!» همانجا باید شمشیر را غلاف کند، و لو اینکه معاویه در یک متری اوست. همینکه شمشیر را برمیدارد تا به معاویه بزند، یکدفعه خبر موثّقی که در توثیقش شکّی ندارد، میآید که امیرالمؤمنین گفته: «دست از جنگ بردار!» وقتی اینطور باشد، دیگر باید شمشیر را پایین بگذارد. هجده ماه جنگیدهایم برای اینکه معاویه را از بین ببریم، ولی هجده ماه را برای چه کسی جنگیدهایم؟ برای علی جنگیدهایم یا برای خودمان؟ اگر برای خودمان است برویم به فکر حالِ زار خودمان باشیم؛ و اگر برای علی جنگیدهایم، امیرالمؤمنین میگوید: این شمشیر دارد میآید به معاویه بخورد، امّا من میگویم: بایست و نزن!
مگر امیرالمؤمنین نفرمود: «عثمان را نکشید!»2 الآن بعضیها در کتابها مینویسند: «نهخیر! این دروغ و تقیّه بوده است.»3 کجایش تقیّه است؟! آقا نهخیر، حضرت فرمودند: «عثمان را نکشید؛ به صلاح نیست.» و همین افراد رفتند و عثمان را کشتند و این بساط درست شد و بعد معاویه آمد و چه کرد!4 ما نباید این حرفها را توجیه کنیم، باید واقعیّت را بگوییم.
کلام امام علیه السّلام حقّی است که از ناحیۀ پروردگار به زبان او میآید، امّا فکر نمیکند. این مطلب را بنده راجع به خصوصیّات عارف الهی، در جلد دوّم اسرار ملکوت آورده و مقداری هم راجع به این قضیه توضیح دادهام.5 امام علیه السّلام مثل ما در صحبتی که میکند فکر نمیکند، همان مشیّت الهی است که بیان میکند. خدا اگر بخواهد حرف بزند، فکر میکند؟ آیا خدا برای قرآنی که بر قلب پیغبمر آمد، فکر کرد؟ این آیه را اوّل به جبرئیل بگویم، آن آیه را دوّم بگویم، آن آیه را سوّم؟! و این سوره را بعد از آن سوره؟! خدا که فکر نمیکند! امام هم همینطور است، فکر نمیکند؛ لذا کلام امام برای ما حجّت است و کلام امام کلام حق است. کلام امام کلام خداست، منتها خدایی که در صورت است؛ خدا صورت و شکل ندارد، آن حقیقت در صورت آمده، ولی واقعیّتش یکی است.
- ارشاد القلوب، دیلمی، ج 2، ص 248؛وقعة صفّین، ص ٤٩٠ معاد شناسی، ج 3، ص 281.
- تذکره، سبط بن جوزی، ص 49.
- بحارالأنوار، ج 31، ص 499: باب تبرّی أمیرالمؤمنین علیه السلام عن ذم عثمان.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون کیفیّت قتل عثمان و وقایع مقارن با آن، رجوع شود به بحار الأنوار، ج 31، ص 295 و 483؛ ج 32، ص 125 ـ 167؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج 6، ص 214؛ ج 20، ص 17.
- اسرار ملکوت، ج 2، شاخصۀ پنجم.
