
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
درسهایی از سیرۀ معرفتی مرحوم قاضی، مرحوم حدّاد و علامۀ طهرانی رضواناللهعلیهماجمعین
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
52رسول خدا به مردم وعده داد که مکّه را فتح میکند، مردم برای فتح مکّه حرکت کردند. به حدیبیّه که رسیدند آن قضیّه پیش آمد و حضرت فرمودند: «سرتان را بتراشید!» گفتند: ای بابا! ما جواب قوم و خویشمان را چه بدهیم؟! بگوییم: رفتیم و دست از پا درازتر برگشتیم؛ میگویند: شما که حج نرفتید! شما که فتح نکردید! مسئله این است که وقتی رسول خدا میگوید حرکت کنید به سمت مکّه؛ چشم! وقتی به حدیبیّه میرسید بایستید؛ چشم! سرتان را بتراشید؛ چشم! برگردید به مدینه؛ چشم! مطلب این است.1
امّا سایر افراد دلیل و علّت را باید بگویند. فلان آقا گفته باید این کار انجام بشود؛ چرا و برای چه؟ چون علم من بیشتر است! درست است که علم شما بیشتر است، ولی ممکن است اشتباه بکنید؛ پس دلیلش را هم باید بگویید. آن کسی که بدون دلیل است، امام معصوم است. از امام معصوم دلیل خواستن عین جهل و نادانی و حماقت است؛ اگر از امام زمان دلیل بخواهیم خیلی احمق هستیم، چون ما اصلاً در حیطۀ فکر او نیستیم تا اینکه دلیل بخواهیم.
یک وقتی ما میگوییم امام زمان هم مثل ماست ولی عالمتر است، و چون ما احتمال خطا در او میدهیم، میگوییم: دلیل مطلبی که میگویید را هم برای ما بفرمایید! چطور اینکه ما نسبت به همۀ افراد همین را میگوییم. فلان شخص مرجع است، خب باشد، برای حرفی که میزند باید دلیل بیاورد، مثلاً بگوید: دلیلم این است که در فلان کتاب، فلان روایت یا فلان مطلب را دیدهام و برداشتم این است؛ میگوییم: بسیار خُب، روایت شما درست، ولی برداشتتان به این دلیل و به این دلیل غلط است! هیچ اشکالی هم پیش نمیآید و شیعه هم همین را میگوید.
مکتب شیعه، مکتب تعبّد در برابر حقّ مطلق
مکتب شیعه، مکتب تعبّد در برابر حقّ مطلق است، نه در برابر مطالعات و ذهنیّات و نه در برابر تنسیقها و تطبیقها؛ در آنجا ما تعبّد نداریم، بلکه دلیل باید اقامه بشود، چه من باشم چه غیر من.
- جهت اطّلاع بر صلح حدیبیّه رجوع شود به امام شناسی، ج 7، ص 28.
