
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
درسهایی از سیرۀ معرفتی مرحوم قاضی، مرحوم حدّاد و علامۀ طهرانی رضواناللهعلیهماجمعین
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
48و همینطور نگاه کنید به یک طفل ده ساله، خب مدرکاتش نسبت به مسئله خیلی پایین است، چون تعلّقاتش پایینتر است؛ یا تعلّقاتش پایینتر است، چون مدرکاتش پایینتر است. و همینطور بیایید، بیایید تا یک طفل شیرخوار، بچّۀ پنج ماهه، شش ماهه یا ده ماهه که غیر از مادر و شیری که از مادر میخورد هیچ تعلّقی ندارد؛ میبینید که اصلاً نفس و تعلّق و نفسانیّات ندارد، فقط یکپارچه نور است و صفا و روحانیّت. اتفاقاً روایت هم داریم که انسان باید این خصال و خصوصیّاتی را که بچّهها دارند، یاد بگیرد؛1 که یکی از آنها همین عدم تعلّقات است.
مرحوم آقای حدّاد میفرمودند:
من گاهی میبینم این بچۀ چند روزهای که به دنیا آمده، کمی و به اندازۀ سر سوزنی یک حالت وجود در خودش دارد (به همان مقدار که همین بچۀ چند روزه برای ارتزاق و شیر خوردن به دنبال مادرش میگردد)؛ امّا وقتی من به خودم نگاه میکنم، میبینم این را هم ندارم!
خیلی عجیب است! بچّۀ چند روزه به اندازۀ یک میل و یک سانت تعلّق دارد که اصلاً قابل تصوّر نیست! ایشان میگویند: من میبینم آن هم در من نیست! یعنی یک حقیقت و واقعیّتی که فقط جسمی از او در مقابل ماست، هرچه هست همان وجود مجرّد است که به اینجا آمده، بدون اینکه اصلاً هیچ نفسی و تعلّقی داشته باشد. این همان مسئلۀ مظهریّت «لا هو إلّا هو» است.
البته من خیلی به اجمال و با تمثیل عرض کردم که: وجود نازلۀ ذات پروردگار است، بدون هیچگونه تعلّق و تعیّناتی که سایر افراد ـ و لو به مراتب بسیار بالا رسیدند، و لو از خود گذشتند، و لو به مراتب توحید رسیدند ـ دارند. ولی این نحوۀ از وجود، یک نحوهای است که اصلاً انگار از آن عالم در این دنیا نیامده، و بدون اختیار الآن در اینجا هست و بدون اینکه خودش بخواهد الآن در همچنین وضعیّتی قرارگرفته است.
- زهر الرّبیع، سید نعمت الله جزایری، ص 259؛ المواعظ العددیّة، شیخ حرّ عاملی، ص 340؛ جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به روح مجرّد، ص 597.
