
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
درسهایی از سیرۀ معرفتی مرحوم قاضی، مرحوم حدّاد و علامۀ طهرانی رضواناللهعلیهماجمعین
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
34روی این جهت است که اگر سیّدالشّهداء علیه السّلام در روز عاشورا مانند یک تکّه چوب یا یک تکه آهن بود که نه ناراحت میشد، نه متأثّر میشد، نه دچار این زحمات میشد و نه دچار این دردها میشد، [دیگر به آن مطالب نمیرسید.]
راجع به بعضی از اصحاب سیّدالشّهدا مانند عابس بن أبیشبیب شاکری داریم که: «لا یَمَسُّونَ ألَمَ الحدید.»1 اصلاً اینها ناراحتی شمشیر را حس نمیکردند؛ یعنی عابس در یک حالتی بود که میتوانیم بگوییم: حالت، حالت فناء بود؛ یعنی در آن حالت، نفس نسبت به بدن آن طوری که باید و شاید تعلّق ندارد، و شمشیر میزدند امّا نمیفهمید! ولی سیّدالشّهدا اینطور نبود و میفهمید. نه اینکه مقام عابس از سیّدالشّهدا برتر است، سیّدالشّهدا درد را میفهمید، مثل ما هم میفهمید و هیچ تفاوتی از این نقطه نظر نیست؛ و این مقام است و این مسئله است!2
شما قضیّۀ حضرت علیاصغر را تصوّر کنید، پدر واقعاً نسبت به این فرزند چند ماهه چه احساسی دارد؟ خیلی عجیب است دیگر! خیلی مسائل مسائل عجیبی بوده است، آدم روی کدام واقعه بخواهد دست بگذارد؟ حضرت علیاصغر، عبدالله رضیع، این فرزند چند ماهه رابا این وضعیّت میآورند ـ که واقعاً تمام دنیا فدای یک مویش، و اگر بزرگ میشد خودش یک حضرت علیاکبری میشد؛ منتها در آن سن تقدیر الهی بر شهادت بود و آن فرد قسیّالقلب و نادان و معاند، آن عمل فجیع را انجام داده و او را هدف قرار میدهد! حضرت در یک همچنین حالی دست میگذارد و این خونها را میگیرد و به آسمان میپاشد و میگوید: «نباید قطرهای از این خون به زمین بیاید و الاّ عذاب الهی میآید!»3 این است مسئله که در یک همچنین وضعیّتی، این چه حقیقت عظیمی بوده است؟! واقعاً این چه قضیّۀ عجیبی بوده است؟! چه واقعیّتی در حضرت تجلّی کرده که حتّی در آن موقعی که بچّهاش در حال شهادت است، باز به فکر مردم است که عذاب نیاید و مردم از بین نروند. این جمع بین مقام وحدت و مقام کثرت است که صد در صد نظر به ارادۀ پروردگار، و رسیدن به آن مقامی که خدا در نظر داشته و تحصیل رضای او و تسلیم در برابر او دارد، بهنحویکه به اندازۀ سرسوزنی از مسیرش برنمیگردد. تمام دنیا یک حرفی را بزند، او میایستد و میگوید: مطلب این است. عارف این است؛ او که دیگر امام العارفین است! در عین حال مقتضای جنبۀ امامت و ولایت، رعایت حال دیگران هم هست؛ یعنی در همان حال که عمر سعد دارد با او معارضه میکند، ولی امام رعایت او را هم میکند، رعایت شمر و یزید را هم میکند، و در همان موقعی که این قضایا یکییکی اتّفاق میافتد و بچهاش را جلوی دستش میزنند، به تمام دنیا و عالم مُلک و ملکوت توجه دارد و هیچ غافل از سایر مسائل نیست، و از اینکه الآن در فلان کوه مورچهای باید دانۀ گندمش را بردارد و زندگیش را بکُند، غافل نیست و در روز عاشورا و در همان موقع آنجا را هم نگاه میکند! ما امام را شوخی گرفتهایم! شوخی است؟ آنچه که به ما گفتند، شوخی بوده است!
- بحار الأنوار، ج 45، ص 80.
- جهت اطّلاع بر مقام جمعالجمعی حضرت سیّدالشّهدا علیه السّلام رجوع شود به امام شناسی، ج 15، ص 312.
- تسمیة من قتل مع الحسین علیه السّلام، ص 150؛ ذخیرة الدارین، ص 305؛ مقتل جامع، ج 1، ص 854:
«أنّه سمع اباجعفر یقول: ”لو وقعت منه إلی الأرض قطرةً، لنزل العذاب!“»
