پرسش و پاسخ اعتقادی
14دعوت شیخ عمر از علاّمۀ طهرانی برای سفر به حلب
بعد این شیخ عمر یکی از این کارتهایی که اسمشان را در آن چاپ میکنند، به ما داد و ما را به حَلب دعوت کرد، گفت: «بیا به حلب! آنجا مهمان من باش و برای مردم صحبت کن! خواهرهای من را نگاه کن، خواهرهای خوبی دارم! میآیند برای تو صحبت میکنند؛ اینقدر قلب آنها پاک است! دخترها و زنهای ما در حلب اصلاً تا خواب حضرت زهرا را نبینند، ناراحتند و میگویند: ”ایمان ما قبول نیست!“ بالأخره باید خواب حضرت زهرا را ببینند و خواب حضرت زهرا را که میبینند، آنوقت دیگر قلبشان مطمئن میشود!»
کشتار شیعیان حلب توسّط صلاح الدّین ایّوبی
علّتش این است که این حلبیها همه شیعه بودند، این صلاح الدّین ایّوبی ـ خدا او را لعنت کند ـ که بر حلب مسلّط شد، در یک روز از صبح تا غروب نود هزار شیعه را در حلب کشت، و بعد آمد به مصر و حکومت مصر را که حکومت فاطمیّین بود، برانداخت؛1 اول حنبلی شدند و بعد شافعی و الآن هم حنفیاند. اصلاً در طول روز گردن میزد حکومت را برگرداند و تمام موالیان شیعه را کشت. و الآن سنّیهای مصر به ما خیلی نزدیکند؛ در مقابلِ این سعودیها! هرچه این سعودیها دشمند، مصریها نزدیک و ملایم و همه محبّ اهلبیت و خلاصه خیلی نزدیکند؛ و این همان آثار سابقین است که در اینها مانده است.
لزوم احترام به معلّم و استاد در مکتب اسلام
سؤال: استاد ما نقل میکردند که: «روزی حضرتعالی با ذوق و شوق رفته بودید نزد ایشان و گفته بودید که: ”میخواهم روی دست شما آب بریزم تا دستتان را بشویید!“ و اظهار ارادت میکردید که: ”ایشان معلّم من بوده و من وظیفهام است که دست ایشان را ببوسم و در مقابل استادم کوچکی کنم!“» و ایشان میگفت: «اینکه چنین شخصی در مقابل استادش چنان خاضعانه و چنان با ذوق میخواست روی دست استادش آب بریزد و بشوید، ممکن است برای ما سرمشقی باشد و ما را بیدار کند که در مقابل استادان و معلّمان خود خاضع باشیم!»
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون قتل عام صلاح الدّین ایّوبی از شیعیان حلب رجوع شود به امام شناسی، ج ١٨، ص ٤٠٣ ـ ٤٠٨.

