پرسش و پاسخ اعتقادی
11و اگر بخواهید به خدا نسبت بدهید، بین کوچک و بزرگ هیچ تفاوتی نمیکند! من قدرتم اینقدر است که بلند شدم؛ حضرت عبّاس اشاره میکند و به آسمان میرسد؛ و رسول خدا اشاره میکند و ماه دو قسم میشود!
و این مطلب سوّم ندارد، دیگر مطلب همینجا تمام است.
مذاکرۀ مؤلّف با علمای اهل سنّت در باب ردّ عقاید وهّابیان
در همان سفر دوّم که مشرّف شده بودم، ما یک روز در مسجد الحرام با آقا سیّد محمّد صادق و آقا سیّد محسن که حجّاج بیت الحرام بودند، یک ساعت که از آفتاب میرفت، کنار مسجد الحرام نشسته بودیم. بعد یکی از این علمای سوریایی که خیال کرد من عرب سوریایی هستم، آمد و نشست و سلام کرد و یک قدری با هم صحبت کردیم. یکی از ائمّۀ جماعت مدینه هم به مناسبت آشنایی با او آمد و همان کنار نشست و بعضی از عربها هم که با اینها آشنا بودند، آمدند و نشستند و چند نفری شدند. ما با همین عالم سوریایی که اسمش شیخ عمر عادل مَلاحِفجی بود ـ و اهل حلب بوده ـ صحبت میکردیم، خلاصه صحبت به اینجا منتهی شد که من گفتم:
آخر شما چرا به اینها نمیگویید که دست از این تعدّیشان بردارند! اینها خیلی خشک هستند، اینها خیلی بد منطقی دارند! مردم از راههای دور میآیند برای زیارت و میخواهند قبر پیغمبر را ببوسند؛ اینها میآیند و با این طناب بر سرشان میزنند که: ”بروید کنار! ای مشرکین! ای فلان! این حدید است، حدید بوسیدن ندارد، این شرک است!“ و حال زوّار را میگیرند!
این چه کلام غلطی است! این چه حرفی است! آن کسی که میآید قبر پیغمبر را ببوسد، شرک است؟! شما زنت را میبوسی، این شرک است؟! شما پدرت را میبوسی، شرک است؟! شما مادرت را میبوسی، شرک است؟! آن کسی که حرم را میبوسد که آهن را نمیبوسد، این را هر احمقی میفهمد که او آهن نمیبوسد، چوب نمیبوسد؛ او روح رسول خدا را میبوسد، و این میخواهد اظهار علاقه کند و میخواهد بواطن و منویّات خودش را ظهور بدهد، و این بوسیدن یک ابراز عواطف و احساسات درونی است! مادر، بچّهاش را بغل میکند و از تعلّق میبوسد، آیا میتوان به او گفت: این کار را نکن؛ این شرک است؟! این حرفها چیست؟! این حرفها غلط است! بگذارید مردم آزاد باشند، ببوسند، [استلام] کنند، [زیارت] کنند! [اینطور] حال مردم را میگیرید!

