محدودۀ حجیت حکم عقل و حکم شرع و حکم امام علیه السلام
7حجّیت ذاتی عقل
عقل هر کسی به مقتضای آن فعلیّت و کمالی که در همان مرحله پیدا میکند، برای او حجّت است؛ و بهاصطلاح آقایان میفرمایند: «حجّیت عقل، ذاتی است نه اکتسابی.»1 یعنی نیازی نیست به اینکه شخصی به آن عقل و نظریّۀ انسان حجّیت بدهد.
خود پیغمبر اکرم هم نمیتواند عقل را از بین ببرد و عقل را محکوم کند و نتیجۀ عقل را باطل کند؛ چون منافی با آن نتیجۀ موصلهای است که حجّیت رسالت و نبوّت با آن اثبات میشود، لذا حتّی او هم نمیتواند این کار را بکند! اگر پیغمبر بگوید که عقل حجّت نیست، میگوییم: خود رسالت شما از کجا اثبات شد؟! مگر از طریقی غیر از طریق عقل و استدلال و رسیدن به مبدأ و معاد و اثبات انبیا و... ثابت شده است؟! مگر غیر از این است؟! ما از چه راهی به رسالت پیغمبر اکرم میرسیم؟ از راه اینکه عقل حکم میکند که این یک نیروی ماورای نیروی بشری است و اتّصال به عالم غیب دارد و آن عقل در او فعلیّت پیدا کرده است و علوم او علوم تفصیلی شدهاند و از ظاهر درآمدهاند، و ما در مقام تحیّر و ضلالت باید به او دسترسی پیدا کنیم؛ این مقدّماتی است که عقل میچیند. اگر پیغمبر همین عقل را کنار بگذارد، خودش را کنار گذاشته است؛ لذا نمیتواند این کار را انجام بدهد!
از یکچنین استدلال ساده و بسیطی که بر این پایه است:
از آن چرخه که گرداند زن پیر ** قیاس چرخِ گردنده همی گیر2
تا دقیقترین براهین و ظریفترین حقایق صدرالمتألّهین بر اثبات وحدت و صرافت وجود، تمام اینها دارای مراتبی است که انسان باید احساس بکند که تمام اینها میتواند برای او حجّیت داشته باشد!
عدم تنافی شهود عرفا با استدلال عقلی حکما
امکان ندارد شهود یک عارف، با استدلال عقلی یک حکیم در تضاد باشد، الاّ اینکه در آن استدلال یک خللی هست؛ وإلاّ نمیشود! و این مطلب را من خدمت رفقا و برادران مُشتَغل خودم عرض کردم که من به نوبۀ خود میتوانم ادّعا کنم که مسائلی که بین حکما و عرفا دائماً در طول تاریخ علمی و عرفانی مورد بحث و نِقاش و مخالفت بوده است، تمام آن مسائل ناشی از ضعفِ در بعضی از مقدّماتی میشود که عقل برای تحصیل آن مقدمات، آن کوشش و تتبّع و دقّت کافی را بهعمل نیاورده است!
- فرائد الأصول، ج ١، ص ٧.
- کلّیات نظامی، قسمت خسرو و شیرین.

