انواع جعل حدیث و تحریف در دین توسط علمای سوء
4تأویلات و توجیهات ناصواب برخی غیر مطّلعین نسبت به روایت «تکثیر اولاد»
مثلاً ظاهر روایت را که تابهحال حجّیت دارد، بهصورت غیرِ ظاهر ارائه میکنند و مضمون خبر و حدیث را بهنحوی تأویل میکنند که مطابق با آرائشان
از آب دربیاید. و اگر هم نتوانستند این کار را انجام بدهند و دلالت خبر و روایت بهنحوی بود که قابل شکّ و شبهه نبود، [سندیّت آن را مورد تردید قرار میدهند]؛ همچون روایتی که پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم میفرماید:
تَناکَحوا تَناسَلوا تَکثُروا، فَإنّی أُباهی بِکُمُ الأُمَمَ یومَ القیامةِ و لو بِالسِّقطِ؛1
«ای امّت من، نکاح و ازدواج کنید و فرزندان بهوجود بیاورید و فرزندان خود را تکثیر و زیاد کنید که من به شما بهواسطۀ تکثیر اولاد امّتم بر سایر اُمَم و ادیان الهی، مباهات و افتخار میکنم و فخر میفروشم، ولو به آن بچّۀ سقطی که از شما بهوجود آمده است!»
مغزهای پوچ آنان که فقط فرمول یاد گرفته است، معنای این روایت را نمیفهمد که چطور یک فرزند سقطشده در عالم برزخ بهواسطۀ تربیت مربّیان الهی تربیت میشود و به کمال وجودی خود میرسد؛2 اینها این مطالب را نمیفهمند! اینها
بین فرزند انسان با بچّۀ حیوانات فرقی نمیگذارند؛ لذا چون نمیتوانند این روایات را از معنای مطابقی برگردانند و بر طبق خواست و میل خویش تأویل و توجیه کنند، از سندیّت آن دست برمیدارند و سندیّت و حجّیت این روایات را مورد تردید و سؤال قرار میدهند، و بلکه اگر به قدر یک یا دو کلاس بهتر درس خوانده باشند، در خود دلالت حدیث نیز خدشه وارد میکنند؛ درحالتیکه این حدیث حدیثی است که شیعه و سنّی آن را نقل کرده است،3 و احادیثی از این قبیل بسیار است.4
این میشود توجیه و تأویل و جعل! جعل یک روایت یعنی شما خبر و مفاد کلامی را به امام علیه السّلام نسبت دهید که روح آن امام هم از آن، خبر نداشته باشد!
اگر پیغمبر اکرم در این زمان، حاضر شود و ما از ایشان بپرسیم: آیا شما این روایت را فرمودهاید یا خیر؟ میفرمایند: بله، من این روایت را گفتهام. بپرسیم: آیا منظور شما از تکثیر همین تکثیر ظاهر است، یا به عبارت آقایان، باید به کیفیّت پرداخت؟ میگویند: نهخیر! مگر من زبان نداشتم که بگویم به کیفیّت باید پرداخته شود! بیست و سه سال در میان مردم بودم، آیا یک مرتبه گفتم که تکثیر نکنید مگر اینکه در محیط مساعد و امثال ذلک باشد؟! این میشود جعل؛ جعل یعنی مطلبی را به پیغمبر نسبت بدهیم که پیغمبر این مطلب را نفرموده است و میگوید: از این حرف بیزارم!
- . جامع الأخبار، شعیری، ص ١٠١.
- . الأمالی، شیخ صدوق، ص ٤٥١؛ تفسیر القمی، ج ٢، ص ٣٣٢؛ معاد شناسی، ج ٣، ص ١١٣:
«در کتاب أمالی شیخ صدوق، ضمن روایت طویلی که دربارۀ معراج رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم بیان میکند، با سند متّصل خود از عبدالرّحمن بن غنم، این فقره را ذکر میکند که:
قال: لمّا أُسرِیَ بالنبیّ صلّی الله علیه و آله مَرَّ علیٰ شیخٍ قاعدٍ تحتَ شجرةٍ و حولَه أطفالٌ، فقالَ رسول الله صلّی الله علیه و آله: ”مَن هذا الشّیخُ یا جَبرَئیلُ؟“ فقال: ”هذا أبوکَ إبراهیمُ علیه السّلام.“ قال: ”فما هؤلاء الأطفالُ حَولَهُ؟“ قال: ”هؤلاء أطفالُ المؤمنینَ حولَهُ یَغذوهُم!“
”میگوید: چون رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به معراج رفت، عبورش افتاد به پیرمردی که در زیر درختی نشسته بود و در اطراف او کودکانی گرد آمده بودند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سؤال کرد: ای جبرئیل، این پیرمرد کیست؟ جبرائیل گفت: این شیخ، پدر تو ابراهیم است.
رسولالله صلّی الله علیه و آله و سلّم سؤال کرد: این اطفال در اطراف او کیاناند؟ جبرائیل گفت: اینها اطفال مؤمنان هستند که حضرت ابراهیم به آنها غذا میدهد!“
مجلسی ـ رضوان الله علیه ـ روایت کرده است از تفسیر علیّ بن إبراهیم، از پدرش، از سلیمان دیلمی، از أبوبصیر، از حضرت امام صادق علیه السّلام:
قال: ”إنّ أطفالَ شیعَتِنا مِنَ المُؤمِنینَ تُرَبّیهِم فاطِمةُ علیها السّلام.“
”حضرت فرمودند: بهدرستیکه اطفال شیعیانِ ما را از مؤمنین، حضرت فاطمه سلامُ الله عَلیها تربیت میکند.“» - . کتاب الأم، شافعی، ج ٥، ص ١٥٤؛ معرفة السنن و الآثار، بیهقی، ج ٥، ص ٢٢٠؛ تفسیر الرازی، ج ٥، ص ١١٨؛ ج ٣٢، ص ١٢٧؛ جواهر العقود، منهاجی، ج ٢، ص ٣ و ٤٦ و ٤٨.
- . جهت اطّلاع بیشتر پیرامون ترغیب اسلام به نکاح و تکثیر اولاد، و نهی از عذوبت و عقیم بودن رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ١٨٥.

