حرکت انبیاء و اولیاء براساس یقین
22یعنی: انگار خودم آمدم! وقتی امام حسین به کسی بگوید: «برادر من» دیگر کارش تمام است. میفرماید: «برادر خودم و پسر عموی خودم و ثقۀ از اهلبیت خودم را بهسوی شما فرستادم!»
سی هزار نفر با مسلم بیعت کردند! بیعت یعنی: ما حاضریم و میثاق میبندیم و متعهّد هستیم که هرچه تو گفتی عمل کنیم. چطور شد که وقتی امیرالمؤمنین سراغ انصار و مهاجرین میرود و میگوید: «چرا از من دفاع نمیکنید؟» آنها میگویند: «یا علی، ما با ابوبکر بیعت بستیم و کار از کار گذشته و شرافت عربی اجازه نمیدهد نقض عهد کنیم!»1 امّا در اینجا بیعت را شکستید؟! آن شرافت عربی چطور اینجا اجازه داد؟! اُفّ بر این مردم!
سی هزار نفر دور و بر مسلم بن عقیل را گرفتند؛ وقتی او دید که اینهمه جمعیّت آمدند، به سیّدالشّهدا نامه نوشت: «بیا و ببین مردم چه میکنند و سر از پا نمیشناسند و...!»2 حضرت هم از آنجا به مفاد تکلیف شرعی آمدند.
با تبلیغات چه به سر مسلم درآوردند! خیلی عجیب است! مسلم شب نماز بخواند و وقتیکه برگردد ببیند یک نفر پشت سر او نیست!3 خیلی عجیب است! سی هزار نفر کجا رفتند؟! همه دنبال کارشان رفتند. تبلیغات این کار را میکند. با دوتا خبر دروغ که: «سپاه شام آمده است و در چند فرسخی خیمه زده و منتظر است!»4 هرچه بود تمام شد!
وقتی عبیداللَه بن زیاد به کوفه آمد، درحالیکه عبا را از ترس به سر کشیده بود، وارد دارالاماره شد؛ امّا به یک هفته نکشید و دو یا سه روز بعد، مسلم بن عقیل
- السقیفة و فدک، ص ٦١؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج ٦، ص ١٣.
- وقعة الطف، ص ١١٢، با قدری اختلاف.
- الإرشاد، ج ٢، ص ٥٤.
- وقعة الطفّ، ص ١٢٥.

