تشخیص سیرۀ پیامبر و ائمه اطهار براساس ملاکات یقینی
20نفس آدمی، صرف تحقّق، منجّز است و موجب وجوب عمل به مقتضای آن معتقَد است. شما یک مسئله را تفصیلاً بدانید یا بالإجمال، وقتی بدانید که حق در اینجاست، ولو از خصوصیّاتش اطّلاع نداشته باشید، باید عمل کنید! این را علم اجمالی میگویند، که إنشاءاللَه بحث آن میآید و شاید مهمترین بحث ما در این دهه همین قضیّه باشد که: چطور ما مکلّفیم که از این علم اجمالی خودمان استفاده کنیم و واجب است که بهدنبال آن برویم؟
مراتب یقین یکی از صحابۀ رسول خدا
فقط و فقط با یقین کار درست میشود، و با هیچ چیز دیگری درست نمیشود! امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرمایند:
یک روز ما با رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله و اصحاب وارد مسجد پیغمبر شدیم؛ دیدیم جوانی در گوشۀ مسجد مشغول عبادت است، درحالیکه رنگ چهرهاش زرد شده بود و آثار بیداری شب و سهر در وجنات او پیدا بود و خیلی بدن نحیف و لاغری داشت و مشخّص بود که در یک عالمی دارد سیر میکند و بسر میبرد. وقتیکه نمازش تمام شد، پیش پیغمبر آمد. حضرت به او فرمودند: «حال و وضع و موقعیّت تو چطور است؟ چهکار میکنی و چرا حال تو اینطوری است؟»
گفت: «یا رسولاللَه، یقینْ من را به اینجا کشانده است! تابهحال من اینطور نبودم، اکنون یقین دارم و پردهها از جلوی چشمانم کنار رفته است و مسائل و حقایقی را دارم میبینم، و این مسئله من را به خودش مشغول کرده است و نمیگذارد راحت باشم!»
یعنی: اوّل که یقین نداشتم، براساس علم اجمالی به احکام شما، یقین در بست و فیالجمله داشتم که مطالب شما حق است؛ امّا حالا به آن مطالب رسیدهام و علم اجمالی من به علم تفصیلی تبدیل شده است و آنچه را که شما میگفتید و ما صرفاً بهعنوان یک پیامبر و یک حقیقتگو و صدّیق از شما میپذیرفتیم، حالا خودمان داریم آن مطالب را میبینیم و ادراک میکنیم!

