تشخیص سیرۀ پیامبر و ائمه اطهار براساس ملاکات یقینی
16فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ وَمَا كَانَ لِی عَلَیۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوٓاْ أَنفُسَكُم مَّآ أَنَا۠ بِمُصۡرِخِكُمۡ وَمَآ أَنتُم بِمُصۡرِخِی﴾.1
«شیطان (که تمام این مسائل و جریانات، همه بر عهدۀ ایشان است) در روز قیامت میگوید: من کاری با شما نداشتم، من یک حرفی زدم و شما پیروی کردید؛ میخواستید عمل نکنید! من که شما را در تسخیر خود نگرفتم و بند به گردن شما نینداختم و دستهای شما را نبستم! آمدم یک حرفی زدم (ولی شما عقل و شعور و وجدان و فؤاد داشتید، خدا به شما قدرت داد، خدا به شما اختیار داد، خدا به شما عقل داد و خدا به شما وجدان داد تا وقایع و حوادث و قضایا را ببینید)؛ میخواستید حرف من را عمل نکنید! نه من خودم را بر شما تحمیل کردم و نه شما خودتان را بر من تحمیل کردید! (من برای خودم تکلیفی داشتم، شما هم تکلیفی برای خود داشتید!) نه من شما را به این کار مجبور کردم و با شما در یکچنین پیوندی بودم و نه شما با من! [حالا هم نه من میتوانم دستی از شما بگیرم و نه شما میتوانید دستی از من بگیرید!]»
شیطان میگوید: میخواستید امیرالمؤمنین را ببینید و ابوبکر را هم ببینید؛ سوابق علی را ببینید، سوابق ابوبکر و عمر را هم ببینید؛ آنوقت بعد اللّتیا و الّتی قضاوت کنید. اصلاً فرض کنیم که واقعۀ غدیری نباشد و پیغمبر اکرم امیرالمؤمنین را منصوب نکرده باشند؛ آیا همان دیدن قضایا و مسائل امیرالمؤمنین در گذشته، کفایت نمیکرد که به طرف ابوبکر نروید؟! پس آن شعورتان کجا رفته است؟! مگر ندیدید که ابوبکر و عمر و عثمان از جنگ اُحد فرار کردند و تا سه روز به مدینه نیامدند،2 و امیرالمؤمنین مانند پروانه به دور پیغمبر میچرخید و نود زخم کاری
- سوره ابراهیم (١٤) آیه ٢٢.
- ابوبکر: دلائل النّبوّة، ج ٣، ص ٢٦٣؛ تاریخ الإسلام، ج ٢، ص ١٩٠.
عمر: جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ٤، ص ١٩٣؛ الدّر المنثور، ج ٢، ص ٨٨؛ المغازی، ج ١، ص ٢٩٥ و ٣٢١.
عثمان: تاریخ الطّبری، ج ٢، ص ٥٢٢؛ الکامل، ج ٢، ص ١٥٨.

