جبر و اختیار و منطق عایشه در جنگ جمل
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
و صَلَّی اللَه عَلی مُحَمَّدٍ و آلِهِ الطَّیِّبین
و لَعنَةُ اللَه عَلَی أعدائِهِم أجمَعین
عایشه در جنگ جمل و منطق جبر
[آن شخص به عایشه گفت: «محبوبترین افراد در نزد رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم چه کسی بود؟» گفت: «علیّ بن ابیطالب.»
گفت: «پس چه چیزی سبب خروج تو بر علی شد؟»]
عایشه به او گفت: «آیا پدرت با مادرت ازدواج کرد یا نه؟» گفت: «بله!»
گفت: «به چه علّت ازدواج کرد؟» گفت: «تقدیر خدا بود.»
گفت: «خُب این کار من هم تقدیر خدا بود.» و آن شخص هم هیچ نگفت.
این مطلب از کتاب کنزُ العُمّال است.1
حالا شاهد ما: این منطق عایشه به عنوان جواب، یک منطقی است که از قرون متمادی، بسیاری از خواصّ و عامّۀ مسلمانها را به خود مشغول کرده است؛ و از جهت اینکه: ”امری است واقعشده و از تقدیر خدا خارج نیست“، میخواهند خودشان را در آن اموری که اختیار و ارادۀ آنها دخالت داشته، رفع مسئولیّت کنند. ما این منطق را در کلام أبابکر و عمر و معاویه و تمام حکّام بنیامیّه و بنیمروان و بنیعبّاس در طول مدّت حکومتشان میبینیم که این اریکۀ سلطنت و این حکومت و به تبعِ آن، تمام اعمالی که انجام میدهند، براساس تقدیر خداست؛ و بنابراین، نهتنها رفع مسئولیّت نمیکنند بلکه عملشان را مُمضا و صحیح هم میدانند.
تحلیلی لطیف از مجبور یا مختار بودن انسان
حالا این منطق عایشه و به تبعِ آن، این منطق کلّی، درست است یا نه؟ اگر درست است، خُب جنگ عایشه با امیرالمؤمنین به تقدیر خدا بوده است دیگر و هر کاری هم که میشود در عالم، بدون اراده و تقدیر خدا که نمیشود باشد؛ و بنابراین این کار صحیح بوده، چون عین تقدیر خدا بوده است و کار صحیح هم که از آن مؤاخذه نمیشود.
حالا آن شخص میگوید: «پس بنابراین به گفتار خودت چون علیّ بن ابیطالب از همۀ مردم در نزد رسول خدا محبوبتر بود، چرا با او جنگ کردی؟!»
- کنز العمّال، ج ١١، ص ٣٣٤.

