شروع دعوت علنی، معنای سنت و برخی از سنن رسول خدا
50نیست! خب او شوخی میکرد.
از آنطرف، مسلم بن عوسجه گریه میکرد، ابتهال میکرد، نماز میخواند. این برای خودش بود، آن هم برای خودش بود؛ و همه هم یک هدف داشتند و همه هم یک راه داشتند!
لذا امام حسین علیه السّلام در شب عاشورا همه را جمع میکند و میفرماید:
إنِّی لا أعلَمُ أصحابًا أوفیٰ و لا خَیرًا مِن أصحابی؛ «من اصحابی باوفاتر، أفضل و بهتر از شما سراغ ندارم!»
وقتی حضرت رو به اصحاب میکنند و به آنها میفرمایند:
ألا و إنِّی قَد أذِنتُ لَکُم، فانطَلِقوا جَمیعًا فی حِلٍّ! لَیسَ عَلَیکُم مِنِّی ذِمامٌ! هَذا اللَّیلُ قَد غَشِیَکُم فاتَّخِذوهُ جَمَلًا!1
«من تعهّد خودم را از شما برداشتم، شما را در حِلّ قرار دادم! شب است و کسی متوجّه نمیشود و کسی نگاه نمیکند، از اینجا بروید!»
آنوقت یکیک بلند شدند و مطالبی بیان کردند و گفتند:
اگر هزار جان داشتم، در راه تو میدادم! اگر باز خدا مرا زنده میکرد، باز دریغ نمیکردم!2
حضرت ابوالفضل، حضرت قاسم، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، زهیر بن قین علیهم السّلام، تمام اینها چه کسانی بودند؟ اینها افرادی بودند که از یک منشأ و از یک مشرب سیراب میشدند و مطالب را میگرفتند.
در روز عاشورا داریم که: «از همدیگر سبقت میگرفتند و نمیخواستند بمانند!»3 سیّدالشّهدا اینها را نگه میداشت. وقتی در مقابل لشکر میرفتند و میدیدند که یک مقداری جنگ طول کشیده است، حوصلهشان سر میرفت و مانند عابس بن شبیب
- الإرشاد، ج 2، ص 91.
- همان؛ إعلام الوریٰ، ج 1، ص 455.
- اللّهوف، ص 112.

