شروع دعوت علنی پیامبر اکرم با انذار عشیره و اقوام خود
9ایشان تمام وسایل را فروخت و حرکت کرد و به نجف رفت. در آنجا بود تا اینکه روزی به وادیالسّلام رفته بود تا فاتحه بخواند، دید ملاّقلی جولا در وادیالسّلام است، همدیگر را دیدند و ایشان دستورات جدیدی داد و گفت: «من دیگر باید بروم و من امروز باید در شوشتر بمیرم! خداحافظ شما!» حرکت کرد و رفت.1
مرحوم آقا سیّد علی شوشتری هم بهواسطۀ عمل به دستورات ایشان، به مقامات خیلی بالایی رسید؛ غیر از آن مسائلی که بهحسب ظاهر میگویند که بعد از مرحوم شیخ انصاری مصدریّت برای تدریس پیدا کرد و متفرّد شد،2 به مقاماتی رسید و ایشان همان کسی بود که استادِ مرحوم آخوند ملاّحسینقلی همدانی بود.
تمام این مسائل بهخاطر این است که گرچه انسان از لحاظ ظاهر ممکن است یقین به مطلبی داشته باشد، امّا خصوصیّات و زوایای مسئله از دید انسان مخفی است و نمیتواند آنطور که بایدوشاید به آن مطلب رسیدگی کند؛ این أمر فقط از عهدۀ ولیّ برمیآید که با القائاتی که میکند و با اتّصالی که با نفس شاگرد دارد، او را بههمان طریقی ببرد که مورد نظر خودش است. البتّه مطلب راجع به این قضیّه خیلی دامنهدار است، و پرداختن به خصوصیّات و جوانب آن، نیازمند وقت زیادی است و احتمال دارد در مطالبی که در روزهای آینده بیان میشود، به این مطالب دوباره برحسب اقتضای زمان و مکان، اشاراتی داشته باشیم.
شروع دعوت علنی پیامبر اکرم با نزول آیۀ ﴿وَأنذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ﴾
پیغمبر اکرم در سن چهلسالگی به مقام رسالت و بعثت رسیدند. بین رسیدن به مقام بعثت و زمان ابلاغ به مردم، چند سال فاصله بود. روایات در این بین از سه سال تا پنج سال اختلاف دارند؛ در بیشتر روایات داریم:
پیغمبر به مدّت سه سال دعوت خود را مخفی میکرد و غیر از امیرالمؤمنین
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به رسالۀ لبّ اللّباب، ص 146 ـ 149؛ تاریخ حکماء و عرفای متأخّر، ص 210؛ طرائق الحقائق، ج 3، ص 466.
- رسالۀ لبّ اللّباب، ص 148.

