شروع دعوت علنی پیامبر اکرم با انذار عشیره و اقوام خود
27مطلب برای پیغمبر و امام است و برای من نیست؛ و اگر یک قضیّۀ جالبی نقل کنم، آن قضیّه برای کسی است که در کتابها نوشته شده است، و به من چه مربوط است؟! خودم چه فهمیدم؟ برداشت خودم چیست؟ فکر خودم چیست؟ و خودم چه سیاست، تدبیر و تدبّری داشتم و دارم؟ مطلب این است! لذا این مسائل باعث میشود تا عدّهای گمراه شوند و نتوانند راه را تشخیص بدهند. آدم حرفی را که میزند باید درست بزند. اینها باید بدانند تا مادامی که افراد به مسائل حقیقی و واقعی پی نبردند، مسئولیّت بر عهدۀ خود آنها است.
امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید:
لا خَیرَ فی الصَّمتِ عَنِ الحُکمِ، کَما أنّهُ لا خَیرَ فی القَولِ بِالجَهلِ.1
«اگر انسان در جایی مطلبی و واقعیّتی و حکمتی را میبیند، نباید او را بپوشاند بلکه باید او را بیان کند؛ و همینطور کلامی که از روی جهالت باشد، در آن خیری نیست و نباید گفته شود!»
مذمّت بیان مسائل براساس تقلید از افکار و عقاید دیگران بدون حصول علم و اطّلاع لازم
آخر مگر من با ارتباط دو روزه با یک شخص، میتوانم او را بشناسم؟! و مگر میتوانم هرچه از دهانم درآمد، همینطور بگویم و هیچ مسئولیّتی در این مورد احساس نکنم؟! خیلی غلط است! تمام اینها را باید جواب بدهند! آدم وقتی نمیداند، تأمّل میکند. پس احتیاط برای کجاست؟ میگویند: آقا، فلانقضیّه چطور است؟ بگو: نمیدانم آقا، نمیشناسم! ندانستن که گناه نیست!
من در ماه رمضان چند سال پیش، در یکی از شهرستانها تبلیغ میکردم. روز هفتم تیر بود و من اصلاً متوجّه نبودم و داشتم بالای منبر صحبت خودم را میکردم. آقای امام راتب مسجد دید که ما داریم مطلب را به انتها میرسانیم و از این مسئله و جریاناتی که در آن روز واقع شده است، حرفی نزدیم و چیزی نگفتیم؛ کاغذی نوشت و به دست شخصی داد و او هم بالای منبر آمد و به دست ما داد. ما نگاه کردیم و
- الکافی، ج 8، ص 20؛ نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 502.

