شروع دعوت علنی پیامبر اکرم با انذار عشیره و اقوام خود
18هیچکسی بلند نشد! امیرالمؤمنین علیه السّلام در آنموقع ده سال داشت؛ خودشان میفرمایند:
من از همۀ آنها کوچکتر و لاغرتر بودم و کسی به من اعتنایی نمیکرد. من بلند شدم و عرض کردم: یا رسولاللَه، من حاضرم تا با شما بیعت کنم بر اینکه شما را در این مسیر کمک کنم!
حضرت فرمودند: «بنشین!»
یک بار دیگر حضرت تکرار کردند، من برخاستم و همین مطلب را تکرار کردم. برای بار سوّم پیغمبر فرمودند:
«إنّ هذا أخی و وَصیّی و خَلیفتی فیکُم، فَاسمَعوا لَهُ و أطیعوا! ”بهدرستیکه این (علی) برادر و وصی و جانشین من در میان شما خواهد بود؛ پس گوش به فرمان او دارید و از او اطاعت کنید!“»1
اسرار و نکات اعلام وصایت امیرالمؤمنین در جریان انذار عشیره
این عبارت دارای نکات بسیاری است! پیغمبر اصلاً ملاحظات اجتماعی را در نظر ندارد، کاری ندارد به اینکه آنها الآن میفهمند یا نمیفهمند، به این کار دارد که من الآن در یکچنین روزی این حرف را بفهمم! لذا همۀ آنها مسخره کردند! در ظاهر گفتن این مطلب و بیان این سخن به چهل نفر از بزرگان و صاحب عشیرهها، خیلی مسخره است؛ لذا در تاریخ است که:
فَقامَ القَومُ یَضحَکونَ و یَقولونَ لِأبیطالِبٍ: قَد أمَرَکَ أن تَسمَعَ لِعَلیٍّ و تُطیعَ؛2
«پس همۀ آنها برخاستند و شروع کردند به مسخره کردن پیغمبر، و به ابوطالب گفتند: این تو را دعوت میکند که از بچّهات علی تبعیّت کنی! بچّهات را بر تو امیر کرده است و میگوید: تو برو از بچّهات تبعیّت کن!»
واقعاً آن احمقها نمیفهمیدند! امّا پیغمبر به نفهمیدن آنها کاری ندارد،
- الأمالی، شیخ طوسی، ص 582؛ تفسیر فرات الکوفی، ص 300؛ الهدایة الکبری، ص 47. با قدری اختلاف در تمامی مصادر.
- تفسیر فرات الکوفی، ص 302.

