شروع دعوت علنی پیامبر اکرم با انذار عشیره و اقوام خود
17برویم!» خبر داشت که چرا آنها را دعوت کردهاند و مطلب را میدانست!
بعد از چند روز، دوباره پیغمبر به امیرالمؤمنین دستور میدهد که به آنها بگو:
بیایید، پیغمبر کارتان دارد؛ امّا اینبار قدری صبر کنید و ببینید چه میگوید!
مگر بدتان میآید که جایی بروید و غذا بخورید؟! غذای خوبی هم به شما داد، نان و گوشت داد که خوردید، و شیر هم که خوردید، و همۀ شما هم سیر شدید! مگر شکمتان سیر نشد؟! آیا گرسنه ماندید؟!
هر کدام از اینها یک گوسفند میخوردند، حالا نه یک گوسفند بزرگ، ولی یک بزغاله میخوردند! یک کاسۀ شیر هم رویش!1
دوباره امیرالمؤمنین علیه السّلام رفتند و این چهل نفر را دعوت کردند و آنها آمدند، همان مسئلۀ اوّل تکرار شد. پیغمبر برخاستند و به آنها رو کردند و فرمودند:
من مطلبی را با شما در میان میگذارم، شما با فکر خودتان بسنجید! آیا من را تابهحال در کارهایم صادق نیافتید؟! آیا من امین نبودم؟! آیا خلافی از من دیدید؟!
من از طرف خداوند مبعوث شدهام که شما را به جملهای دعوت کنم که اگر آن جمله را بپذیرید، بر تمام عرب و عجم، قیادت و ولایت پیدا میکنید! و آن عبارت است از شهادت به «لا إله إلّا اللَه»؛ اگر این را پذیرفتید، رستگار میشوید.
أیّکم یُوَازِرُنی علیٰ أن یَکونَ أخی و وَصیّی و وارثی و خَلیفَتی مِن بَعدی؟!
«از طرف دیگر، کدامیک از شما حاضر است که مرا در این مسیر کمک و نصرت نماید؟ کیست که این کار را انجام دهد؟ هر کسی از شما اگر من را در این راهی که دارم در پیش میگیرم، کمک و یاری کند، نتیجهاش این است که برادر و وصیّ بعد از من و وارث علوم من و خلیفۀ پس از من است!»
- تفسیر القمّی، ج 2، ص 124:
«هُم أربَعونَ رَجلًا کُلُّ واحِدٍ مِنهُم یَأْکُلُ الجَذَعَ و یَشرَبُ القِربَة!»
- تفسیر القمّی، ج 2، ص 124:

