شروع دعوت علنی پیامبر اکرم با انذار عشیره و اقوام خود
16بروید، سنگهای بزرگی که باعث خونریزی میشود به سرتان میخورد. مشرکان نیز سنگهای درشت میانداختند که اصلاً بعضی از آنها شاید مُتلِف [و کشنده] بود؛ آنوقت حضرت خدیجه تک و تنها ـ چون امیرالمؤمنین نبودند و برای کاری رفته بودند ـ میآمد و در مقابل پیغمبر میایستاد و هیچ وسیلهای هم برای جلوگیری از این سنگها نداشتند و تمام سنگها به حضرت خدیجه میخورد!1 کدام زنی این کار را میکند و چه کسی میتواند چنین کاری انجام بدهد؟! کدام مردی است که توانایی انجام چنین فداکاری را داشته باشد؟!
[امّا ما چه؟!] ما زحمت درست نکنیم حالا خیرمان نمیخواهد به کسی برسد!
دعوت پیامبر از اقوام و عشیره خود و ابلاغ رسالت خویش و اعلان جانشینی و خلافت امیرالمؤمنین
پیغمبر به امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید:
برو و فرزندان عبدالمطّلب را دعوت کن!
حدود چهل نفر از فرزندان عبدالمطّلب به منزل پیغمبر دعوت میشوند؛ ماشاءاللَه هر کدام یک پهلوان! هر کدام برای خودشان کسی بودند و اعتبار و شخصیّتی داشتند. بعد میفرماید:
یک کتف گوسفند و یک ظرف شیر و قدری نان (یکی دو قرص نان) بخر!
حضرت اینها را تهیه میکند. پیغمبر اکرم مقداری از گوشت کتف را برمیدارند و با دندانهای خودشان ریز میکنند و آن را در ظرف غذا پخش میکنند. این چهل نفر هم داشتند میدیدند؛ این دیگر برکت دارد! تمام این چهل نفر میخورند؛ امیرالمؤمنین میفرماید:
فقط جای دستهایشان از همانجایی که غذا برمیداشتند پیدا بود که کم شده است!
ابولهب، آن دشمن سرسخت پیامبر و اسلام، تا این مسئله را میبیند، میگوید: «این مرد عجب ساحری است! سَحَرَکُم واللَه؛ این شما را سحر کرد! بلند شوید تا
- بحار الأنوار، ج 18، ص 243.

