شروع دعوت علنی پیامبر اکرم با انذار عشیره و اقوام خود
14و یا بنا بر روایتی چهار سال1 در شِعب، در یک مکان خیلی محصوری ما را جا میدهند، اوضاع مهاجرتها، دربهدریها، رفتن به مدینه، اذیّت منافقین، جنگها، به سرت شمشیر عبدود خوردن و...، دیگر بیا و شروع کن!
همۀ این مصائب در تاریخ مذکور است2 و امیرالمؤمنین همه را میدانست. إنشاءاللَه به خواست خدا، اگر در صحبتهای آینده به هجرت پیغمبر اکرم رسیدیم، برنامه و مرام امیرالمؤمنین و مطالبی را که دیگران گفتهاند بیان میکنیم که چطور آن شب در آنجا خوابیدند، و اصلاً حال حضرت چطور بود.3 همۀ اینها برای این است: ﴿فَٱصۡدَعۡ بِمَا تُؤۡمَرُ﴾؛ در خانهات ننشین، بلند شو و راه بیفت! این دستور، این مسائل را نیز بهدنبال دارد!
ما فقط حرفش را میزنیم، حالا دلمان خوش است که اقلاًّ حرفش را میزنیم؛ ما که از اوّل حسابمان را با شما تصفیه کردیم و گفتیم: شما به ما نگاه نکنید، شما به حرفهای ما نگاه کنید! من نسبت به مطالبی که میگویم، یقین دارم. بالا بروید و پایین بیایید، مطالب همین است و بس؛ و السّلام!
اُنظُر إلیٰ ما قالَ و لا تَنظُر إلیٰ مَن قالَ.4
به ما گفتند: بگو! و ما داریم میگوییم؛ شما به من نگاه نکنید، به حرفم نگاه کنید. حضرت امیرالمؤمنین میفرماید:
- تفسیر القمّی، ج 1، ص 380.
- رجوع شود به مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج 1، ص 173؛ امام شناسی، ج 1، ص 118 ـ 125.
- رجوع شود به 455.
- غرر الحکم و درر الکلم، ص 361.

