شروع دعوت علنی پیامبر اکرم با انذار عشیره و اقوام خود
11معارضۀ مشرکین و بزرگان قریش با پیامبر اکرم پس از شروع دعوت علنی
﴿فَٱصۡدَعۡ بِمَا تُؤۡمَرُ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡمُشۡرِكِينَ * إِنَّا كَفَيۡنَٰكَ ٱلۡمُسۡتَهۡزِءِينَ﴾؛1
«به آنچه که به تو امر شده، ندا بردار! دیگر بایستی که دعوت خود را اعلام کنی و تبلیغ خودت را رسمی کنی!»2
از اینجا دیگر مصائب و مشکلات پیامبر شروع شد!
تا وقتیکه انسان در یک مرام و مکتبی باشد و ضرری به کسی نرساند، کسی به انسان کاری ندارد؛ امّا همینکه مسئلۀ تبلیغ و ابلاغ مافیالضمیر و ابلاغ مکتب و هدفی مطرح شود و [مخالفان] ببینند که کمکم مردم دارند جمع میشوند و دنبال یک قضیّه و مطلبی میروند، چشم و گوششان میجنبد که مطلب از چه قرار است؟! این چه گروهی است؟! این چه حسابی است؟! این [مسئله] از سابق بوده است و دولتها و حکّام و خلفا، با هر کسی که به کار خود مشغول بوده است، کاری نداشتند؛ امّا همینکه افرادی دور او جمع میشدند، برای خودشان احساس خطر میکردند و در مقام معارضه برمیآمدند.
راجع به پیغمبر اکرم هم مسئله شروع شد. دیگر پیغمبر وقتیکه وارد مسجدالحرام میشدند، روش خود را عوض کرده بودند؛ با این شخص مینشستند و صحبت میکردند، با آن شخص صحبت میکردند، اینجا حرفی میزدند، آنجا حرف دیگری میزدند، کمکم مطالب را به شخصی که میآمد، میگفتند و او در این زمینه تعجّب میکرد! در اینجا بود که کمکم بعضی از افراد اسلام آوردند و به آن حضرت گرایش پیدا کردند.
بزرگان قریش کمکم خطر را احساس کردند که: این محمّدی که تابهحال فقط خودش و علی و خدیجه بودند، چرا یکی دوتای دیگر با او دارند حرکت میکنند؟!
- سوره حجر (15) آیه 94 و 95. امام شناسی، ج 10، ص 24، تعلیقه:
«و به آنچه امر شدهای، مأموریت خود را فاش ساز و اعلان بلند در دِه و از مشرکان روی بگردان! ما تو را از شرّ مسخرهکنندگان کفایت میکنیم!» - تفسیر القمّی، ج 1، ص 378.
- سوره حجر (15) آیه 94 و 95. امام شناسی، ج 10، ص 24، تعلیقه:

