شروع دعوت علنی پیامبر اکرم با انذار عشیره و اقوام خود
6مسقط الرأس و موطن اصلی خود، شوشتر برگشتند و مشغول مرجعیّت و قضاء و افتاء شدند. نقل میکنند:
یک شب درِ خانۀ مرحوم شوشتری زده شد، عیالش رفت و برگشت و گفت: شخص گدایی آمده است!
ایشان گفت: برو بگو اسمش چیست؟
ـ: میگوید ملاّقلی جولا است.
ـ: چه کار دارد؟
ـ: میگوید که من با آقا کار دارم!
چند ساعت از شب گذشته بود، گفت: آخر کسی که با آقا کار دارد، ساعت ده و یازده شب نمیآید! کسی که با آقا کار دارد، در وقتی میآید که مزاحم آقا نباشد!
زن گفت: میگوید که با آقا کار ضروری دارم.
ـ:خیلی خوب، بگو فردا بیاید!
ـ: آقا، این شخص با شما کار دارد، چرا او را ردّ میکنید؟! ببینید چه میگوید!
مرحوم شوشتری گفت: حالا که خودت میخواهی و از حقّ خود میگذری، پس از اطاق بیرون برو!
آن شخص داخل آمد و به کناری رفت و نشست؛ مرحوم شوشتری گفت: چه کار داری؟
گفت: «آمدهام به شما بگویم: این راهی که در پیش گرفتهاید، طریق جهنّم است!» این را گفت و رفت.
حالا آقا سیّد علی شوشتری، مرد به این بزرگی، از مجتهدین بهنام، از شاگردان خاصّ صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری، با اینهمه مسائل، به ایشان میگوید: «این راهی که در پیش گرفتهاید، طریق جهنّم است!»
عیالش برگشت و پرسید: این شخص که بود؟!
گفت: مثل اینکه قدری جنون برایش پیدا شده بود و دیوانه شده بود! چیزی

