کیفیّت هدایت اختصاصی و اطلاع اولیاء خدا بر حقائق غیبی و وحیانی
13دارید طواف میکنید!» این همان صورتی است که در ذهنش آمده است.
ما این جریان را بهطورکلّی فراموش کردیم و پیِ آن را هم نگرفتیم، تا اینکه بالأخره در اواخر ماه رمضان، یکمرتبه قضیّهای پیش آمد و مسئلۀ رفتن ما به مکّه مطرح شد و دیدیم که نهخیر، مثل اینکه حاجی خیلی بیربط هم نمیگوید و چیزی دیده است، و خلاصه با چه مشکلاتی بالأخره رفتیم؛ از طریق ایران اجازه ندادند و بالأخره از طریق کویت مشرّف شدیم.
این همان صورتی است که در آن عالم تحقّق دارد و قبل از اینکه مسئلۀ مادّی تحقّق پیدا کند، آن صورت مجرّد میآید و در ذهن و نفس شخصی که نفس صاف و پاکی دارد، جای میگیرد.
ادراک حقایق وقایع خارجی بهواسطۀ وحی و الهام معنای ملکوتی آن بر اولیای الهی
قسم دوّم: گاهی از اوقات بهجای صورت، معنا میآید؛ یعنی خود آن قضیّه و منظره در ذهن انسان نمیآید، بلکه معانی آن قضیّه و واقعۀ خارجی در ذهن انسان خطور میکند. آنهم درست است و واقعیّت دارد.
منبابمثال: انسان در درون خود احساس میکند که قضیّهای در حال انجام است؛ فرض کنید که شخصی میرود و کاری را انجام میدهد، و انسان ادراک میکند که پس از انجام آن کار چه اتّفاقی برای او رخ میدهد، یعنی مسائلی را که یکی پس از دیگری انجام میگیرد احساس میکند و اینکه در آخر چه قضیّهای برایش پیش میآید را نیز ادراک میکند. انسان خود آن شخص را در تکتکِ این قضایا نمیبیند، ولی تحقّق آنها را احساس میکند که بالأخره چنین قضیّهای انجام میشود، امّا اینکه خود شخص را با صورت در این واقعه ببیند، اینطور نیست. این را میگویند: تجلّی معنا؛ یعنی معنا برای انسان جلوه میکند. در این مسئله فرقی میان پیغمبر یا ولیّ وجود ندارد.
تجلّی معنا بر دو قسم است:
اوّل: اینکه انسان موقعیّت تکتک موارد و خصوصیّات مسئله را ادراک میکند، بهطوریکه یقین پیدا میکند به اینکه مسئله حتمی است. این مرتبه برای کسی است که به مقام عصمت از خطا رسیده باشد.

