لزوم تبعیّت از سیره رسول خدا
27آن خادم میگوید:
من آمدم و از پشت در نگاه کردم، دیدم ایشان بلند شد و دو رکعت نماز خواند، پس از آن بچّه را رو به قبله گذاشت و خودش نشست و دعایی خواند و بعد با همان زبان ترکی خود به بچّه گفت: «آنچه را که حق و واقعیّت است برای من بیان کن!» و دستی به پیشانی بچۀ شیرخوار کشید، ناگهان بچّه به صدا درآمد و گفت: «بله، این افرادی که دیروز آمدند، شهادت به دروغ دادند! وصیّتنامۀ پدر من در فلان منزل است و یکی از این افراد، آن را در صندوقخانه مدفون و مخفی کرده است و در آن وصیّتنامه، مسئله نوشته شده است.»
سپس رو میکند به آن زن و میگوید: «ای همشیره، بیا و این بچّه را بردار و ببر؛ من تو را خبر میکنم و مطّلع میکنم!»
فردا صبح به اتّفاق دو سه نفر از اطرافیان خود حرکت میکند و به منزل آن شخصی که یکی از همین چند نفری بود که برای شهادت آمده بودند، میآید و در میزند. آن شخص در را باز میکند و خیلی تعجّب میکند، و چون وصیّتنامه در منزل خودش بود، وحشت سراپای او را میگیرد. ایشان میگویند: «صندوقخانهات کجاست؟» آن شخص دست و پای خود را گم میکند و پیش خود میگوید: ای دادِ بیداد! چه شده است؟ کسی از این قضیّه خبر نداشت! آیا همکارهای من قضیّه را لو دادهاند؟ آنها که قرار بود این کار را نکنند و این قضیّه به نفع خودشان بود!
میگوید: «آقا بفرمایید!» داخل میروند؛ میگوید: «درِ فلانصندوق را باز کن!» این دیگر میفهمد قضیّه از چه قرار است و با خود میگوید: دیگر انکار فایدهای ندارد! و در صندوق را باز میکند.1
وظیفۀ افراد در قبال دستورات اولیای کامل الهی در مطالب بهظاهر خلاف
فقط این افرادی که چشمشان باز شده و از حقایق مطّلع هستند، ممکن است که در ظاهر در یک مسئله بهنحوی عمل کنند، امّا قبل از اینکه آن مطلب منقضی شود
- مطلع انوار، ج 3، ص 141.

