موضع مشرکین یهود و نصاری در قبال دو جنبۀ بشری و وحیانی رسول خدا
7برسد که از بعضی از لذّات این دنیا چشم میپوشد؛ و آن کسی هم که به عالم مثال و عالم برزخ و ملکوت میرسد، اگر به سایر نعمات پروردگار در همان عالم دل خوش کند، قدرت حرکت به عالم بالاتر، از او سلب میشود؛ دل خوش کردن همان، و توقّف و سکون همان! هیچ فرقی نمیکند و همۀ اینها دنیا است!
﴿وَمَن يَعۡشُ عَن ذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ نُقَيِّضۡ لَهُۥ شَيۡطَٰنٗا فَهُوَ لَهُۥ قَرِينٞ﴾؛1
«کسی که از ذکر خدا چشم بپوشد و چشم خود را ببندد و ذکر پروردگار و یاد پروردگار را به دلش خطور ندهد، ما شیطانی بر او میگماریم که قرین با اوست و از او جدا نمیشود.»
چه در این عالم باشد، ذکرِ رحمان هست؛ چه در عوالم بالاتر باشد، ذکرِ رحمان هست. در این عالم اگر از ذکر خدا چشم پوشیدی، شیطان بر تو میآید؛ در آن عوالم بالاتر هم اگر حرکت نکردی و در آنجا توقّف کردی، دوباره شیطان به سراغ تو میآید. یعنی همان توقّف تو، قرین بودن شیطان است که تو را از حرکت باز میدارد!
علّت اعتراض مشرکین نسبت به جنبۀ بشری رسول خدا
لذا مشرکین آمدند و به پیغمبر اعتراض کردند که: «اگر تو پیامبر خدا هستی، چرا مادّی هستی؟!» مادّی بودن چه ربطی به ارتباط داشتن با معنا دارد؟! مگر مادّه بودن مانع برای ارتباط پیامبر با عوالم ملکوتی است؟! مگر مادّه بودن رادع و مانع است؟! همانطور که انسان در این دنیا بهخاطر اینکه به لذّات آن برسد ممکن است از بعضی لذّات چشم بپوشد ـ مثلاً عمر برای ریاست خود، مردم را گول میزد و کارهایی میکرد که مردم خوششان میآمد و عقل مردم هم که در چشمشان و در حواسّشان است؛ نان جو میخورد، سرکه میخورد، روی خاک مینشست و مردم که در شوارع مدینه عبور میکردند، میدیدند که عمر همینطور در شارع و روی خاک نشسته است و دارد صحبت میکند!2 این کارها برای گول زدن مردم بود، امّا اگر میخواستند یک سر سوزن از ریاست او را بگیرند، جان میداد و ریاستش را
- سوره زخرف (43) آیه 36.
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به تاریخ المدینة، ابنشبة النمیری، ج 2، ص 694 ـ 705.

