موضع مشرکین یهود و نصاری در قبال دو جنبۀ بشری و وحیانی رسول خدا
3مادّی هستی؟! مادّی بودن چه ربطی به ارتباط داشتن با معنا دارد؟!»
ارتباط مراتب عالَم هستی از لحاظ فیض الهی
همۀ آنچه در این عالم میگذرد و تمام قضایا و حقایق عالم امکان، صورتی در بالا دارد و در آن وجود واقعی و حقیقی خود که وجود علّی و متناسب با وجود مجرّد خود در عالم ملکوت أعلی است، تحقّق دارد؛ و آن وجود مجرّد و فیض پروردگار در هر مرحلهای همینطور لباس ثقالت و مادّه بودن به خود میگیرد تا به این عالم دنیا ـ که عالم أظلمالعوالم نام دارد ـ بهنحو مادۀ صرف در بیاید. پس این عالم که عالم دنیا است، جدای از آن عوالم نیست و حسابی که برای این عالم است، جدای از حساب بقیّۀ عوالم نیست.
ما چون در این مرحله قرار داریم، این مرحلۀ خود را جدای از بقیۀ عوالم میپنداریم! مانند مورچهای که در یک خط حرکت میکند و اگر ما این خط را فرض کنیم که دارای ألوان مختلفی است، در هر مرحله از این خط خیال میکند که تمام عالم ـ منبابمثال ـ قرمز است؛ وقتی جلو میآید، خیال میکند تمام عالم سبز است؛ وقتی جلوتر میآید، خیال میکند تمام عالم آبی است! چون محدودۀ فکر او فقط در همین حول و حوش دور میزند و سایر موارد را توجّه نمیکند! ما هم چون در این عالم قرار داریم، این عالم را جدای از عوالم ربوبی میپنداریم؛ درحالتیکه این عالم مادّه یکی از آن عوالم است و فرقی بین این عالم و بین عوالم دیگر نیست.
اگر ما بخواهیم برای این قضیّه مثال بزنیم، شاید بتوانیم این قضیّه را با مثال آب و بخار روشن کنیم. حقیقت آب عبارت است از مولکولهایی که آب را تشکیل میدهند. اگر این مولکولها به هم فشرده بشوند، آب بهوجود میآید؛ اگر انبساط پیدا کنند، بخار بهوجود میآید. بین بخار که رقیق است و میان آسمان و زمین واقع میشود، و بین برف و یخ و بین آب فرقی نیست. بخار از آن مقام لطافت خود که پایین میآید، تغییر شکل میدهد و به صورت آب درمیآید؛ همین آب از مقام ثقالت و کثافت و مادّۀ خود که صعود پیدا بکند، رقیق و لطیف میشود و تبدیل به بخار میشود. بنابراین، حساب جدایی بین آب و بخار وجود ندارد؛ این آب همان بخار است و آن بخار همین آب است؛ آن بخار ثقیل شده و

