اعجاز قرآن در تطبیق نظام تکوین با تشریع
22وقتی خطیب بر بالای منبر میرود و شروع به بیان صفات آل أبیسفیان و مذمّت آلپیغمبر میکند، در اینموقع اذان میگویند. وقتی که صدای مؤذّن به شهادت به رسالت بلند میشود، امام سجّاد خطاب میکند و میگوید:
این شهادت به رسالتی که میدهی، به چه کسی است؟!
ای یزید! آیا این شخص پدر تو است یا پدر من؟! اگر پدر تو است که دروغ میگویی؛ و اگر پدر من است، پس چرا اهلبیت او را به این صورت و کیفیّت درآوردی؟! و چرا فرزندان او را کشتی؟!
از طرفی امام سجّاد علیه السّلام قبل از این جریان به منبر میروند و اوصاف خودشان را بیان میکنند و نسب خود را شرح میدهند، و آن وقایع و حوادث [کربلا] را برای مردم بیان میکنند:
أنا ابنُ مَکّةَ و مِنیٰ، أنا ابنُ زَمزمَ و الصّفا، أنا ابنُ محمّدٍ المصطفیٰ، أنا ابنُ خدیجةَ الکُبریٰ، أنا ابنُ فاطمةَ الزّهراء؛ «من فرزند [مکّه و] منا هستم، من بچّه [زمزم و] صفا هستم، من فرزند محمّد مصطفیٰ هستم... !»1
مردم میبینند این شخصی که دارد صحبت میکند، فرزند پیغمبر است، و منقلب میشوند؛ یزید که میبیند آن موقعیّت بههم خورد و این مجلس بر علیه او تمام میشود، شروع میکند به عذرخواهی از آن حضرت و در صدد دلجویی و التیام از اهلبیت برمیآید! در مجلسی به آن حضرت رو میکند و میگوید:
قسم به خدا که من قصد ایذاء شما را نداشتم! خدا لعنت کند ابنزیاد را که این مصائب را بر شما اهلبیت وارد کرد! حالا از من چه میخواهید؟ میخواهید شما را در همینجا نگه دارم یا اینکه شما را به مدینه بفرستم؟
حضرت از او سه تقاضا میکند:
تقاضای اوّل: ای یزید، دستور بده سر پدرم را به من برگردانند!
تقاضای دوّم: ای یزید، تمام آنچه را که از اموال اهلبیت به غارت بردند، به
- مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج 2، ص 69 ـ 71، با قدری اختلاف.

