اعجاز قرآن در تطبیق نظام تکوین با تشریع
5این مرحله فراتر نمیروند. گزیدههایی را که یک شخص برای خود انتخاب میکند، معرّف سعۀ فکری اوست؛ و ما میتوانیم از محفوظات یک نفر و آنچه که به ذهن او پسندیده و مناسب میآید و یادداشت و ضبط میکند و در حفظ و قوای ذهنی خود نگه میدارد، به سعۀ فکری او و به افق سیْر روحی او پی ببریم. الآن شما نگاهی به مردم و به این جوانها کنید و ببینید که مطالبی که آنها با هم ردّ و بدل و گفتگو میکنند، چه مطالبی است؟ اشعاری که آنها حفظ میکنند، چه اشعاری است؟ مطالبی که برای آنها پسندیده است، چه نوع مطالبی است؟ چه مطالبی را در ذهن خودشان میپرورانند، و در چه محدودهای سیر میکنند، و چه کلماتی برای خودشان انتخاب میکنند؟ این نشاندهندۀ افق فکری آنها است!
تمام همّ و غم مردم آن زمان و اعراب جاهلی، سیر و سیاحت در همین مطالب مُنحط و قضایای ما دونی بود که افرادی که به واقعیّت دسترسی ندارند، در آن مطالب سیر و سیاحت میکنند؛ مثل: بیان شجاعتهای خودشان در میدانهای جنگ، بیان زورآزماییهای خودشان، بیان افتخارات جاهلی ـ همان چیزهایی که الآن در میان ما هم وجود دارد ـ ، بیان حکایات و خیالاتی که زندگی و روزگار خودشان را با آن خیالات و اوهام میگذرانند، و شرح لذایذ و تفنّنات خودشان در قصیدههای طولانی و مطوّل!
بهطور کلّی آنچه در آن زمان مورد توجّه همگان بود، تنها و تنها شرح و بسط مطالب فکاهی و لذایذ دنیوی و افتخارات جاهلی و بیان اصل و نسب جاهلی بود و بس! بهطوریکه ما در اشعار عرب جاهلی کمتر به شعری بر میخوریم که حاکی از مطلبی نغز و در افقی بالا و با معنا و واقعیّت و مطلبی در توحید و اعتقادات اصیل باشد؛ خیلی کم اتّفاق میافتد. اشعاری را که آنها میسرودند و مورد توجّه قبایل قرار میگرفت، غالباً از این قبیل بود؛ لذا به اینها شعر میگفتند. مثلاً قصائد طویلۀ إمرؤ القیس یا لُبید و امثال ذلک، قصائدی بود که دهانبهدهان و سینهبهسینه در میان اقوام و قبایل میگردید. یک قصیده میگفت فقط در شرح دندان محبوبۀ خود، و یک قصیده میگفت در شرح افتخارات جاهلی خود؛ قصائد طولانی و شرح و بسط و

