کرامات صادره از وجود مبارک رسول خدا در کودکی
25أبرَزتُم...؟!]»1
”ای مردم کوفه، [ای اهل فریب دادن و اهل تنها گذاشتن و یاری نکردن]! گریه میکنید؟! وای بر شما، چشمان شما از گریه نایستد و نالههای شما آرامش پیدا نکند! مثل شما مثل آن کسی است که ﴿پشمی را بافته و آنگاه او را از هم جدا میکند، [شما کسانی هستید که پیمانها و سوگندهایتان را دستآویز فساد کردهاید]﴾! بد وبالی است که بر عهدۀ خود قرار دادهاید! باید بگریید و چشمان شما از گریه نایستد! آیا میدانید که چه عملی از شما سر زده است؟! شما میدانید که چه کسی را از بین بردید و به قتل رساندید؟! ای اهل کوفه، پسر پیغمبر خودتان را و ذراریّ آنها را اسیر کردید! شوهران شما آمدند و پدران ما را و برادران ما را و اطفال ما را کشتند!“
در این هنگام، قافله با سرهایی که در مقابل آن محامل قرار گرفته بود، به سمت دار الإماره حرکت میکند، دارالإمارهای که ابنزیاد برای خفّت آنها و برای از بین بردن شئون آنها، از جهات عدیده مقدّماتی را تدارک دیده بود.
کیفیّت ورود کاروان اهلبیت به دارالإماره و حضور در مقابل ابنزیاد
در اینجا فاطمه بنت الشاطی، نویسندۀ مصری، ورود اهلبیت و حضرت زینب سلام اللَه علیها را به دار الإماره اینطور توصیف میکند و میگوید:
با آن مقدّماتی که در دستگاه حکومت ایجاد کرده بودند و با اینهمه مظالمی که بر آن بانوی کربلا رفته بود، بهطوریکه برادر خود و اطفال خود و خویشان خود را از دست داده بود، آنچنان با صلابت و مهابت وارد مجلس ابنزیاد شد! و بدون اعتنا به کسی داخل شد و در جای خود قرار گرفت و با بیاعتنایی، سر را به زیر انداخت، درحالیکه جامههای آن حضرت مندرس و پارهپاره بود و آثار حزن و شکستگی در وجنات آن حضرت نمایان بود.
ابنزیاد متعجّبانه سؤال میکند: «این زن کیست که با این تبختر و بیاعتنایی حرکت میکند؟»
یکی از کنیزان آن حضرت میگوید: «این زینب کبریٰ دختر فاطمۀ زهرا
- مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج 2، ص 46.

