کرامات صادره از وجود مبارک رسول خدا در کودکی
21که به بهانههای واهی و به جهات خیلی سخیف، بین آنها نزاع و مشاجره درمیگرفت و عدّهای از طرفین کشته میشدند! و در تاریخ از خصوصیّات اینگونه مرافعات و منازعاتی که بین آنها مرسوم بوده است بسیار وجود دارد! اینطور قضیّه را نقل کردهاند که:
روزی نُعمان بن مُنذر فردی را برای داد و ستد به سمت مکّه میفرستد تا أمتعهای را از طرف نعمان به مکّه برد و در مقابل، بعضی از آنچه را که در مکّه و در آن نواحی وجود داشت، بخرد و برای نعمان ببرد.
در بین راه مکّه، بنا بر همان عادات و رسوم جاهلیّت، شخصی او را از بین میبرد و خودش بهجای او قافلۀ تجاری نعمان بن منذر را به سمت مکّه به حرکت درمیآورد. طائفۀ شخص مقتول، که طائفۀ هوازن است، از این قضیّه مطّلع میشوند؛ منتها قاتل ـ که از قبیلۀ کنانه بوده است ـ برای اینکه زودتر خود را از این مخمصه نجات دهد، به مکّه میآید و خود را به قریش تسلیم میکند. قریش نیز وقتی از این قضیّه مطّلع میشود، متوجّه میشود که جنگی درخواهد گرفت، لذا خود را آماده میکنند و زودتر برای آمدن در حرم حرکت میکنند؛ چون در حرم بودن برای آنها مقدّس بود و آنها کسی را که در حرم میرفت، اذیّت نمیکردند و نمیکشتند؛ منتها طائفۀ هوازن از آنجایی که زودتر از این قضیّه مطّلع میشوند، پیشدستی میکنند و بین آنها نبرد و درگیری اتّفاق میافتد. در آن جنگ، حضرت ابوطالب نیز شرکت داشت و دفاع میکرد و پیغمبر در سنّ پانزدهسالگی در این قضیّه و معرکه حضور داشتند.
هنگام شب در داخل حرم میآمدند و در بعضی از روزها برای جنگ بیرون میرفتند، و همینطور این زد و خورد ادامه پیدا کرد تا اینکه قضیّۀ آنها به صلح انجامید و طرفین حاضر به معاهده و صلح شدند؛ و چون از طائفۀ هوازن عدّۀ بیشتری مقتول شده بودند، قریش دیۀ آنها را پرداخت کرد و مسئله تمام شد.

