کرامات صادره از وجود مبارک رسول خدا در کودکی
9مراجعت، چشمان آن حضرت اشکبار بود و بسیار میگریست. هنگامی که از علّت ناراحتی حضرت سؤال کردند، حضرت فرمود: «هرچه از خداوند برای مادرم تقاضای رحمت و مغفرت کردم، خداوند اجابت نکرد و فرمود: چون مادرت مشرک از دنیا رفته است، لذا برای او طلب رحمت و مغفرت نکن!»1
استسقای عبدالمطّلب و بارش باران به برکت پیامبر اکرم
در همانسال (سال ششم یا سال هفتم بعد از تولّد پیامبر) بود که در مکّه قحطی آمد و بسیاری از أحشام و نفوس از بین رفتند؛ باران نیامده بود، آذوقه و غلّه تمام شده بود و همینطور مردم در ناراحتی و ضَنک معیشت2 بسر میبردند و خیلی بر مردم سخت میگذشت.
روزی زن عبدالمطّلب در خواب میبیند که شخصی به او میگوید: «شما چه نشستهاید، بروید و باران طلب کنید و از خدا طلب رحمت کنید!» او میگوید: «چگونه و به چه قِسم برویم؟» آن هاتف میگوید:
از میان خود فردی که از همه شریفتر و با نسبتر و با هیمنه و با اقتدارتر است، بیابید و به اتّفاق فرزندانش و یک نفر از هر قبیله، مُتطهِّرًا و مُستَغفِرًا بالای کوه ابوقبیس بروید و در آنجا دعا کنید تا خداوند بر شما باران ببارد!
خصوصیّاتی که آن شخص برای عیال حضرت عبدالمطّلب بیان میکرد، دقیقاً بر حضرت عبدالمطّلب صدق میکرد. لذا وقتی همسر عبدالمطّلب این مطلب را نقل میکند، اطرافیان میگویند: «این مطلب تنها بر حضرت عبدالمطّلب منطبق است!» لذا حضرت عبدالمطّلب دست پیغمبر اکرم را در دست میگیرد و به اتّفاق فرزندان و افراد عدیدهای به سمت کوه حرکت میکند. در بالای کوه خطاب به پروردگار عرضه میدارد:
ای خدایی که خالق سحاب و خالق رعد و باران هستی، ای خدایی که خالق نفوس هستی، اوضاع و احوال ما را بنگر و سختی معیشت ما را نظاره کن، و
- دلائل النبوّة، بیهقی، ج 1، ص 189؛ الروض الأنف، ج 2، ص 185.
- لغتنامۀ دهخدا: «ضَنک: معرّب از تنگ. معیشت ضنک: معیشت ضیّقة، عیش تنگ.»

