کرامات صادره از وجود مبارک رسول خدا در کودکی
10بر ما رحمت آور!
میگویند: هنوز دعای حضرت عبدالمطّلب تمام نشده بود که باران بارید، آنقدر بارید که تمام وادیهای اطراف مکّه پر از آب شد و حیات جدیدی به مکّه و مردم مکّه افاضه شد.1
کمی دورتر از مکّه، طائفۀ مُضَر قرار داشتند، ولی برای آنها باران نیامده بود! فردای آن روز خدمت حضرت عبدالمطّلب آمدند و گفتند: برای ما باران نیامد و فقط بر شما آمد؛ شما برای ما هم دعا کن! (حالا که قرار است دعای شما مستجاب شود، خب سهمی هم به ما برسد!) حضرت عبدالمطّلب به آنها فرمود: «فردا همگی به طرف عرفات حرکت میکنیم و در آنجا دعا میکنیم.» باز مانند روز گذشته با فرزندان و به اتّفاق پیغمبر اکرم حرکت میکنند و به عرفات میآیند، در آنجا بر بالای بلندی قرار میگیرند و دستور میدهند که یک منبر مرتفعی درست کنند و پیغمبر اکرم را در دامن خود مینشانند و خدا را به پیغمبر اکرم یاد میکنند!
نقل میکنند: هنوز دعای حضرت عبدالمطّلب تمام نشده بود که ابری آمد و بالای سر آنها سایه انداخت، سپس ابر حرکت کرد به سمت همان طایفهای که تقاضای باران کرده بودند، حضرت عبدالمطّلب نیز به آنها فرمود: «حرکت کنید و بروید که سیراب شدید!»2
در این قضیّه کاملاً برای اطرافیان حضرت عبدالمطّلب روشن بود و خود حضرت عبدالمطّلب إبائی از افشای این مطلب نداشت که این برکات بهواسطۀ وجود پیغمبر اکرم است.
نظیر این قضیّه در زمان تربیت پیامبر اکرم در دامان حضرت ابوطالب نیز اتّفاق میافتد. در آن زمان دوباره قحطی به مکّه هجوم میآورد و مردم از پا درمیآیند،
- بلاغات النّساء، ابن طیفور، ص 69.
- إثبات الوصیّة، ص 110.

