تحلیل وقایع و اسرار ولادت پیامبر اکرم
13مناجات یک بتپرست و یک آدم عادی نیست؛ قضیّه بالاتر از این حرفها است!)
بعد، آنها را از مسجدالحرام بیرون میآورد و روی سهام هر کدام از این اولاد، اسم آنها را مینویسد و قرعه میزند. قرعۀ آن سهام به نام حضرت عبداللَه میآید، یعنی حضرت عبداللَه را ذبح کند. این قضیّه واقعاً قضیّۀ عجیبی است که همانطوری که پیغمبر اکرم پدرشان عبداللَه بود و میبایست ذبح بشود و نشد، جدّ پیغمبر، حضرت اسماعیل هم همین حال و همین مرتبه را طی کرده بود؛ تا اینکه قرعه به نام سیّدالشّهدا افتاد! این یک جریان عادی نیست که ما صرفاً بخواهیم بهنحو عادی از این قضیّه عبور کنیم. حضرت عبدالمطّلب کارد را برمیدارد که حضرت عبداللَه را سر ببرد، در این موقع برادر عبداللَه، حضرت ابوطالب میآید و دست پدر را میگیرد و میگوید: «من را بهجای او ذبح کن!» یعنی از تمام برادران عبداللَه و فرزندان عبدالمطّلب، ابوطالب این کار را میکند! چه ارتباطی بین حضرت ابوطالب و عبداللَه است؟! بعد، سایر قوموخویشهای عبدالمطّلب و ابوطالب هم میآیند و حضرت عبدالمطّلب را نهی میکنند و بنا میگذارند که کار را به یک زن کاهنهای1 ارجاع بدهند و در این امر به او رجوع کنند.2 حضرت عبدالمطّلب به اتّفاق هشتصد نفر از قریش، بیرون مکّه میآید و پیش آن زن میرود و میگوید:
خدایا آنچه حکم تو است دربارۀ من، انجام بده و آنچه که مورد رضای توست راجع به این عمل، تقدیر فرما!
آن زن میگوید: «دیۀ یک مرد در نزد شما چند شتر است؟»
آنها میگویند: «ده شتر.»
میگوید:
- قابل ذکر است که در اسرار ملکوت، ج 1، ص 254 ـ 258 به نقل از عیون أخبار الرّضا، ج 1، ص 210 ـ 212، این داستان را از عاتکه دختر حضرت عبدالمطّلب نقل میکند.
- الأنوار فی مولد النبی صلّی الله علیه و آله، ص 92.

