اقتدا به سنت رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و سلم
26کیفیّت و اسرار زیارت اربعینیۀ جابر بن عبداللَه انصاری
جابر بن عبداللَه که از صحابۀ پیغمبر بود و به احادیث وارد بود و به روح اسلام اطّلاع داشت، از آب فرات غسل میکند و با عطیّه، که یکی از بزرگان حدیث است، حرکت میکند. میگویند: برای زیارتِ حضرت، دو جامه بر تن کرد؛ یکی را به کمر میبندد و دیگری را بهعنوان احرام به دوش میاندازد.
این حرکت از جابر حرکتِ یک شیعۀ مخلص امیرالمؤمنین علیه السّلام است. او میداند که اکنون به چه سمتی در حال حرکت است؛ او دارد به سمت کعبۀ واقعی و بهسوی حرم امن و امان الهی حرکت میکند:
﴿وَإِذۡ جَعَلۡنَا ٱلۡبَيۡتَ مَثَابَةٗ لِّلنَّاسِ وَأَمۡنٗا وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِۧمَ مُصَلّٗى وَعَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾.1
حرم امن الهی اینجاست؛ آنجایی که خدا به حضرت ابراهیم توصیه میکند که بندگان مرا بهسوی آن حرم بخوان، آن مقام، مقامِ ولایت است! آن مقام، مقامِ طهارت است!2
برای زیارت سیّدالشّهدا علیه السّلام حرکت میکند، هنگامی که به آنجا میرسد به عطیّه میگوید: «دست من را به روی قبر بگذار!» ظاهراً کسالتی داشت و توان نداشته است.3 عطیّه دست جابر را روی قبر میگذارد، ناگهان صیحهای میزند و از حال میرود، آب بر صورتش میپاشد و بههوش میآید، سه مرتبه صدا میزند:
یا حسین، یا حسین، یا حسین! این حبیب چرا جواب حبیب خود را نمیدهد؟! این دوست چرا جواب چاکر و غلام خود را نمیدهد؟!
- سوره بقره (2) آیه 125. معاد شناسی، ج 7، ص 135:
«[و چون خانۀ کعبه را مرجع امور دینی مردم و محل امن قرار دادیم و گفتیم: از مقام ابراهیم جایی برای دعا بگیرید!] و ما به ابراهیم و اسماعیل عهد نموده و پیمان بستیم که شما دو نفر باید خانۀ مرا برای طوافکنندگان و اقامتگزیدگان و رکوع و سجود کنندگان پاک و پاکیزه کنید!» - نرم افزار کیمیای سعادت، متن بیانات تفسیری علاّمۀ طهرانی، ص 48:
«امروز که روز اربعین است، روایت را در کتاب بشارة المصطفی ـ که از کتب نفیس شیعه است ـ مرحوم عمادالدّین طبری آملی نقل میکند با سلسله سند متّصل خود از عطیّه که میگوید: ”روز اربعین، با جابر بن عبدالله انصاری حرکت کردیم برای زیارت قبر سیّدالشّهدا علیه السّلام. جابر در نهر فرات غسل کرد و بعد جامههای خود را احرام کرد و مقداری از سُعد بر بدن خود پاشید و بهسوی قبر حرکت کرد، و آرام آرام حرکت میکرد.“
بنده یکوقت در همین قضیّۀ غسل کردن جابر و احرام بستن او فکر میکردم، چون در روایات داریم که: ”کسی که برای حج حرکت میکند، اگر احرام ندارد ببندد، همان لباس خود را احرام کند، منتها وارو بپوشد، کتش را وارو کند و دستهایش را در بیاورد و بالای کتش را روی شانهاش بیندازد و دستها را از پایین آویزان کند.“ آیا جابر از پیغمبر شنیده بود یا از امیرالمؤمنین شنیده بود که اگر کسی بخواهد قبر سیّدالشّهدا را زیارت کند یا قبر امام را زیارت کند باید احرام ببندد و غسل کند، یا اینکه این تفنّن خود جابر بود؟ چون فقیه آن کسی است که بتواند از اصول، تفریع فروع کند.
گویا در مغز جابر روح اسلام جا گرفته بود و به حقیقت مذاق اسلام و سرّ قانون آشنا شده بود که او میدانست احرامی و غسل زیارت و طوافی که برای خانۀ خدا تشریع شده است دارای یک سرّ و حقیقتی است، و حقیقت خانۀ خدا مقام ولایت سیّدالشّهدا علیه السّلام است. پس اینجا که بدن او در میان زمین افتاده است، خانۀ خدا است! و اینجا حقیقت مقام ولایت مدفون است. کعبۀ ظاهر، ظاهر است؛ اینجا باطن است و به طریق أولیٰ باید غسل کرد و با احرام حرکت کرد.
براساس این معنا بود، که حتّی داریم: ”فقیه باید دارای ملکۀ قدسیّه باشد.“ ملکۀ قدسیه نوری از خدا در قلب است که میتواند بهواسطۀ آن نور، آن احکام کلّی را بر مصادیق خودش بار کند و مصادیق خود را خوب تشخیص بدهد و بشناسد. و جابر دارای این نور بود که چنین تشخیصی داد که حالا که میخواهد به قبر پسر پیغمبر برود، باید احرام ببندد و باید غسل کند. لذا غسل طواف و غسل زیارت کرد، احرام بست و بهسوی خانۀ حقیقی خدا حرکت کرد، آرامآرام پای خود را برمیداشت و به ذکر خدا مشغول بود. همینکه به نزد قبر رسید، عطیه دست جابر را بر روی قبر گذاشت و او صیحهای زد و بیهوش شد ... .» - امام شناسی، ج 3، ص 225:
«و از جملۀ دلائل بر اینکه جابر در روز اربعین و در وقت زیارت، نابینا نبوده است این است که طبق روایات عدیده، حضرت باقر علیه السّلام، لوحی را که جابر از روی لوح حضرت فاطمه علیها السّلام برای خود استنساخ کرده بود و در آن اسامی همۀ امامان مذکور بود، با جابر مقابله نمودند. و این داستان چندین سال پس از واقعۀ کربلا بوده است، و در کربلا آن حضرت چهار سال بیشتر نداشتهاند؛ و لازمۀ مقابله کردن لوح، چشم داشتن جابر است.»
- سوره بقره (2) آیه 125. معاد شناسی، ج 7، ص 135:

