اقتدا به سنت رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و سلم
22ده نفر از حکمای همان شهر و همان بلده را ملازم خود قرار میداد. هنگامی که به مکّه میرسد تعداد علمایی که در رکاب او این اسفار را طی میکردند به چهار هزار عالم و دانشمند رسید. وقتیکه به مکّه میرسد، اهل مکّه خیلی به او احترام نمیگذارند و تعظیم او را بجا نمیآورند و او ناراحت میشود؛ به او میگویند: سبب این بیاحترامی آنها این بیتی1 است که آنها در اینجا دارند!
تبّع ناراحت میشود و در نیّت میگیرد که مکّه را خراب کند و خانۀ کعبه را از بین ببرد و اهل مکّه را نیز قتل عام کند. در اینموقع یک ناراحتی در او پیدا میشود و مبتلا به ناراحتی سر میشود؛ سرش دچار عفونت میشود بهطوریکه اطبّا از معالجۀ او عاجز میمانند و میگویند: این بیماری، یک امر سماوی و آسمانی است و ما نمیتوانیم به واقعیّت آن پی ببریم!
یکی از علمای ملازم با او، وزیر را در خلوت میبیند و به او میگوید: من مطلبی با سلطان دارم، اگر ممکن است خدمت او عرض کنم!
هنگامی که آن عالم به نزد تبّع میآید به وی میگوید: مگر تو نیّت بدی کردی که به این بلیّه و به این مصیبت مبتلا شدهای؟
او میگوید: من نیّت کردم که بیتاللَه و کعبه را خراب کرده و از بین ببرم، چون این مردم به من احترام نگذاشتند و این موجب هتک احترام من است!
آن شخص میگوید: توبه کن و از این عمل دست بردار که این بیت، بیت شریفی است و این نیّت، نیّت ظالمانهای است!
او توبه میکند و همانموقع شفا پیدا میکند! سپس با تمام آن چهار هزار عالم و دانشمند حرکت کرده و به مدینه میآید؛ هنگامی که به مدینه میرسد چهارصد نفر از آن چهار هزار نفر در مدینه باقی میمانند و به او میگویند: اینجا سرزمین شریف و مقدّس همان کسی است که آن بیت به وجود او آنقدر معزّز و محترم و مکرّم است؛ این شخص، صاحب قرآن و صاحب لواء و صاحب توحید است که در مکّه به دنیا میآید و به یثرب هجرت میکند و در آنجا نزول میکند. ما از اینجا بیرون نمیرویم؛ ما تمام این مدّت را با تو در سفر همراه
- یعنی: بیتالله الحرام.

