کیفیت نزول اسماء الهی در موجودات
18شنیدهام بعضی از این عوام راجع به امیرالمؤمنین علیه السّلام شعر گفتهاند و مثلاً خواستهاند از امیرالمؤمنین تعریف کنند و مناقب ایشان را بگویند:
آنقدر که خدا عشق به حیدر دارد *** انگارنهانگار پیمبر دارد! عجب! این هم شعر شد؟! میخواهی از علی تعریف کنی؟!
امیرالمؤمنین میگوید: «أنا عَبدٌ مِن عَبیدِ مُحَمَّدٍ.»1
این تعریف از امیرالمؤمنین نیست بلکه از بین بردن امیرالمؤمنین است! منتها وقتی که جهل بر مردم حکومت میکند و افکار آنها را آراء جاهلی میگیرد، راجع به امیرالمؤمنین این شعر را هم میگویند. حالا امیرالمؤمنین به این شعرها (انگارنهانگار پیمبر دارد) راضی است و رضایت دارد؟! از این انتساب، تمام سلولهای وجودش ناراضی است.
مگر هرکسی میتواند شعر و منقبت بگوید؟! مگر هرکسی میتواند اوصاف امام علیه السّلام را بیان کند؟! معرفت به امام میخواهد و الاّ خدایناکرده بهجای «شَغَلَتنا»،2 «شَدُرُسنا»3 از آب درمیآید!
عدم علیت قیام برای تمایز سیدالشهدا از دیگران
وانگهی علاوه بر آن، اگر در قیاسِ کسی با سیدالشهدا مسئلۀ قیام منظور است، خیلی افراد قیام کردند؛ مگر زید بن علی بن الحسین علیه بنیمروان قیام نکرد؟!4 مگر یحیی بن زید، فرزند زید بن علی قیام نکرد؟! بعد در همین گرگان او را کشتند و سرش را از بدنش جدا کردند و بدنش در همین گنبدقابوسِ معروف است.5 مگر محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله محض قیام نکردند؟!6 مگر زید بن موسی بن جعفر، برادر امام رضا که به او زیدُالنّار میگفتند علیه بنیعبّاس قیام نکرد؟!7 چطور شد از تمام اینها فقط به امام حسین چسبیدهاید؟! اگر قیام [ملاک] است، اینها هم قیام کردند. [بنابراین] بگویند: زید بن علی زمان، محمد بن ابراهیم زمان و امثالذلک! چرا سیدالشهدای زمان؟! چرا حسین زمان؟! این برای چیست؟
مگر قیام سر به داران در خراسان نبود که خودشان را کشتند و زن و بچهشان را به باد دادند و [در جنگ] علیه همان دشمنانی که به ایران و بلاد اسلامی حمله کرده بودند مصائبی بر سر آنها آمد.8 اینها هم قیام کردند، به امام چرا؟!
- الکافی، ج 1، ص 90. آیین رستگاری ص ۱۲۶:
« من یک بندهای از بندگان محمد هستم.» - اشاره به آیۀ ۱۱ سورۀ فتح: ﴿سَيَقُولُ لَكَ ٱلۡمُخَلَّفُونَ مِنَ ٱلۡأَعۡرَابِ شَغَلَتۡنَآ أَمۡوَٰلُنَا وَأَهۡلُونَا فَٱسۡتَغۡفِرۡ لَنَا﴾
- مطلع انوار، ج ۲، ص ۲۱۹: حضرت آقا- روحى فداه- راجع به مذمّت دخالت كردن در کلمات بزرگان و تغيير و تبديل دادن مطالبى بيان فرمودند و سپس در ضمن، حكايتى نقل كردند؛ فرمودند:
مردى بود بسيار خوش خط و خوش سليقه، شغلش كتابت بود و مردم بدو مراجعه نموده براى آنها كتاب مىنوشت و بسيارى از اوقات قرآن مىنوشت، لكن يك عيب بزرگ داشت و او آنكه از نزد خود تصرّفات بىجا مىكرد و بعضى از مطالب را تغيير مىداد.
روزى يكى از بزرگان شهر نزد او آمده گفت: مىخواهم براى من قرآن بنويسى در نهايت ظرافت و حسن خط و حسن سليقه و هرچه پول بخواهى مىدهم، لكن به شرط آنكه ابداً در آن تصرّفى نكنى! آن مرد قبول نموده قرآن را نوشته و به اتمام رسانيد.
چون آن بزرگ نزد او آمد گفت: قرآن را نوشتى؟ گفت: بلى نوشتم. گفت: با همان شرط كه نموده بودم؟ گفت: بلى هيچ تصرّفى نكردم و تغييرى ندادم جز سه موضع كه ديدم نمىتوانم صبر نموده و تغييرى ندهم كه ابداً لايق مقام قرآن نيست. گفت: بگو ببينم آن سه موضع كدام است؟
گفت: چون رسيدم به ﴿شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا﴾ گفتم كه: در قرآن غلط نيست و حتماً اين اشتباه نوشته شده است، او را درست نموده «شَدُرُسْنا» نوشتم.
دوّم: چون رسيدم به آيه ﴿وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً﴾ با خود گفتم كه موسى خر نداشت و اين اشتباه است، نوشتم: «و خر عيسى ضعيفاً.»
سوّم: چون رسيدم به آيه ﴿وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها﴾ گفتم:
نام فرج قبيح است كه در قرآن باشد، نوشتم: «الّتى أحصَنَتْ اونجاها.» - رجوع شود به أنساب الأشراف، ج 3، ص 229 ـ 250.
- رجوع شود به الکامل، ابناثیر، ج 5، ص 271 و 272.
- رجوع شود به المعارف، ابنقتیبة، ص 378؛ تاریخالیعقوبی، ج 2، ص 376 و 377.
- رجوع شود به تاریخالیعقوبی، ج 2، ص 445؛ الکامل، ابناثیر، ج 6، ص 305 و 310.
- رجوع شود به قیام شیعی سربداران، یعقوب آژند.
- الکافی، ج 1، ص 90. آیین رستگاری ص ۱۲۶:

