کیفیت نزول اسماء الهی در موجودات
12لذا امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید:
الحِکمَةُ ضالَّةُ المُؤمِنِ فَخُذِ الحِکمَةَ وَ لَو مِن أهلِ النِّفاقِ.1
[فَإنَّ الحِکمَةَ تَکونُ فی صَدرِ المُنافِقِ فَتَلَجلَجُ فی صَدرِهِ حَتّیٰ تَخرُجَ فَتَسکُنَ إلیٰ صَواحِبِها فی صَدرِ المُؤمِنِ.]2
[یعنی] حکمت و علم در سینۀ منافق است و آن را خدا قرار داده: ﴿أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ﴾. خداوند متعال بهمقتضای اسم علیم در سینۀ همین منافق، علم و حکمت قرار میدهد! [ولی] او این علم و حکمت را به خودش میبندد. ما آن چیزی را که ﴿مَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ﴾ است از او میگیریم و آن زَبَدی را که ﴿فَيَذۡهَبُ جُفَآءٗ﴾ و از بین رفتنی است برای خودش نگه میداریم؛ صحبت در این است. امیرالمؤمنین میفرماید: خُذِ الحِکمَةَ وَ لَو مِن أهلِ النِّفاقِ؛ حکمت را فرابگیر ولو از اهل نفاق!
مرد باید که گیرد اندر گوش *** ور نوشته است پند بر دیوار3 شما چهکار دارید با اینکه این حکمت در چه سینهای نقش دارد؟! شما از آن استفاده کنید و بقیۀ باطل را به خودش واگذار کنید!
لذا حقیقتِ آن علم از ناحیۀ پروردگار است و انتساب آن علم به خود [از ناحیۀ بنده است]. و چه جنایاتی بهواسطۀ این انتساب در این عالم اتفاق میافتد! شما را به خدا قضاوت کنید: اگر ما این علم را به خدا نسبت بدهیم نه به خود و جنبۀ ربطیِ این مسئله را در نظر بگیریم، آیا یک واقعۀ سوء در این عالَمِ امکان تحقق پیدا میکند؟! تمام اینها برای این است که به خود نسبت میدهیم! [شخصی] رفته درس خوانده [میگوید:] «چرا من رئیس نشوم، او بشود؟!» شروع میشود! [شخصی] قدرت دارد [میگوید:] «چرا من در رأس کار قرار نگیرم، او قرار بگیرد؟!» شروع میشود! فلان خصوصیّات نفسانی را دارد [میگوید:] «چرا من واجد این مزایا نباشم، دیگری باشد؟!» شروع میشود! بیا و درستش کن!
تمام جنگ و جدال و تمام آنچه در این عالَم از مصائب و بلایا که اتفاق میافتد برای ﴿فَأَمَّا ٱلزَّبَدُ فَيَذۡهَبُ جُفَآءٗ﴾ است. همۀ اینها برای آن زبد و شوائب و آن خصوصیّات نفسانیای است که آن مطلب اصلی را از بین برده و رویش را پوشانده است.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 481.. اللهشناسی، ج3، ص 342:
«حکمت گمشدۀ مؤمن است؛ پس دریاب حکمت را اگرچه در دست اهل نفاق بوده باشد!» - نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 481؛ اللهشناسی، ج3، ص 342:
«چهبسا حكمت در سينۀ شخص منافق است، پس در سينۀ وى به حركت و اضطراب مىافتد تا آنكه خارج شود و در سينۀ شخص مؤمن كه لايق و سزاوار حكمت است بنشيند و آرام گيرد.» - گلستان سعدی، باب دوم، ص 101.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 481.. اللهشناسی، ج3، ص 342:

